Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
صفحه شماره 95
صفحه شماره 96
صفحه شماره 97
اين مجموعه اطلاعات به عنوان حقايق مسلم تاريخى و واقعيتهايى كه در روزگاران كهن در فلسطين رخ داده است،در ذهنم ريشه دوانده بود.برخى از تاريخ نگاران عرب نيز،چه بسا اين اقوال را از نويسندگان بيگانه برگرفته و در كتابهاى تاريخى خود درباره قدس و فلسطين به آنها اعتماد كردهاند.از جمله اين تاريخنگاران-كه گفتههاى بيگانگان را باور كردهاند-مىتوان فلسطينيان جلاى وطن كرده و كسانى را نام برد كه آثارى درباره فلسطين و قدس تأليف كردهاند يا مىكنند.
اما در سالهاى اخير و در نتيجه مطالعات گوناگونى كه داشتم،رفته رفته در درستى اطلاعات رايج درباره بنى اسرائيل و حضورشان در قدس و فلسطين به شك و ترديد افتادم؛به ويژه آن كه هيچ نشانهاى تا كنون يافته نشده است كه گفتهها و ادعاهاى آنها را اثبات كند.واضح است هر حكومتى كه در سرزمينى اقتدار و زمامدارى دراز مدتى داشته باشد-آن گونه كه امروز يهوديان مدّعى آنند-بايد به طور قطع آثارى از خود بر جاى نهد كه تمدنش را در آن سرزمين نشان دهد.
پس از اين شك و ترديدها،مطالعه و تحقيق را آغاز كردم و در جستجوى تحليلى بر اين مسأله برآمدم كه چرا هيچ نشانى از يهود در سراسر فلسطين وجود ندارد.از اين رو،تحقيق و
صفحه شماره 98
پس از بررسى قرآن كريم،به كتاب«عهد قديم»روى آوردم.در اين كتاب نيز كه مىگويد: بنى اسرائيل كه از سرزمين تحت سلطه فرعون خارج شدند دريافتم كه خداوند آنها را به راهى كه به سرزمين فلسطينىها منتهى مىشد-با وجود نزديكى آن-راهنمايى نكرد،بلكه آنها را از راه بيابان به درياى سوف (درياى سرخ) كشاند.سپس به هنگام رسيدن فرعون،از دريا گذشتند و وارد بيابانى شدند كه به«فاران»در حجاز،منتهى مىشد.پس از آن نيز در جزيرة العرب پراكنده شدند.
پس از بررسى اين دو مأخذ،به كتابهاى جغرافى نويسان و تاريخ نگاران كهن عرب،به ويژه آنها كه در قرن يازدهم ميلادى مىزيستهاند،مراجعه كردم.در اين آثار نيز مطالبى يافتم كه پراكنده شدن يهود در شبه جزيره عرب را تأييد مىكرد و نشان مىداد كه تبعيد بنى اسرائيل از جزيرة العرب،همراه با برخى ساكنان آن جا،بوده است.
همه اين موارد،شك و ترديدها را به حقايقى تبديل كردند كه بر آن شدم نسلهاى معاصر و كسانى را كه در سراسر جهان به اين مسأله اهميت مىدهند،از وجود آنها آگاه سازم تا براى غصب حقوق مردم،تاريخ جعل نشود؛آن هم در زمانى كه براى رسيدن به مصالح و منافع، حمايت از باطل بر حمايت از حق-گرچه براى مدت زمانى كوتاه-پيشى گرفته است.
سخن آخر آن كه از خوانندگان گرانمايهاى كه نظرى سازنده يا اطلاعاتى مفيد درباره اين موضوع دارند،مىخواهم كه با افزودن آن به دانستههايم،كريمانه بر من منّت نهند تا در چاپى ديگر كه به اذن پروردگار درخواهد آمد،همگان از آن بهره برگيرند.
و خداوند آگاه به هر قصدى است. 1
صفحه شماره 99
مىتوانيم اين نتايج را از راهگذر پيگيرى زنجيره وار رخدادهاى تاريخى-به گونهاى كه در پى مىآيد-روشن گردانيم:
اين«خانه»همان كعبه شريف يا مسجد الحرام مكه مكرمه است.
در حديثى گرانسنگ از ابوذر غفارى-رضوان اللّه تعالى عليه-آمده است كه: گفتم:اى پيامبر خدا!نخستين مسجدى كه بنا نهاده شده،كدام مسجد بوده است؟ فرمود:مسجد الحرام.گفتم:پس از آن،كدام مسجد؟فرمود:مسجد الأقصى.گفتم اين دو،با چند سال فاصله ساخته شدهاند؟فرمود:چهل سال.
واضح است كه بيت الحرام مكه در زمان حضرت آدم عليه السّلام بنا نهاده شده است.و اين،يعنى آن كه مسجد الأقصى نيز در زمان حضرت آدم بنا نهاده شده و جاى آن بر روى كره زمين مشخص شده است.بنابراين،مسجد الأقصى نيز قدمتى به قدمت تاريخ بشر بر روى كره زمين دارد.
آن مقدار از تاريخ مسجد الأقصى كه براى ما مشخص است،به آمدن قبيله كنعان از يمن به سرزمين مقدس بر مىگردد كه بيش از پنج هزار سال پيش اتفاق افتاده است.يكى از قبائل وابسته به قبيله كنعان«قبيله يبوسىها»است.
صفحه شماره 100
برخى از اين قبائل در مصر سكونت گزيدند،برخى در فلسطين،و برخى در سرزمينهاى ديگر.
يكى از اين قبائل به مركز (وسط) فلسطين آمد و در اطراف مسجد الأقصى ساكن شد.اين قبيله به موازات مسجد و در بخش جنوبى آن،شهرى براى خود بنا نهادند و در آن شهر،بر فراز تپهاى در مجاورت مسجد،تأسيسات مورد نياز زندگىشان را به پا كردند.اسم اين تپه«كوه ظهور»بود،زيرا آنها تپه را پشت سر[-در ظهر]نهادند و محل سكونت و خواب خود را در درّهاى قرار دادند كه بعد از تپه و در بخش جنوبى آن قرار داشت.اسم اين دره«النوم» 1 بود و نه«هنوم».بيگانگان و عربهايى كه نا آگاهانه اين واژه را از آنها گرفتهاند،نمىدانستهاند كه«ه»در واژه«هنوم»،همان «ال»تعريف در نوشتار فنيقيهاى است.در الفباى عبرى مورد استفاده يهوديان نيز كه از فينيقىها گرفته شده،امروزه همچنان،«ه»به عنوان«ال»تعريف،كاربرد دارد و گفته مىشود: «ييلد»،به معنى«ولد»[-پسر]؛و«ه ييلد»،يعنى«الولد»[ پسر مشخصى نزد گوينده و شنونده] «يلدا»،به معنى«بنت»[ دختر]،و«ه يلدا»،يعنى«البنت»[ دختر مشخصى نزد گوينده و شنونده] اين عربهاى كنعانى شهرى براى خود بنا نهادند كه نام آن را از جايى كه آمده بودند برگرفتند؛يعنى،از«يبوس»كه جزو استان (ولايت) «شنوئه»-يكى از ولايتهاى يمن-بود و به همين دليل شهر مسجد الأقصى را در نخستين نامگذارى،«يبوس»نام نهادند.
آنها ديوارهاى عظيمى دور شهرشان كشيدند و آب را از چشمهاى كه زير تپه ظهور-كه جزو ديوار بود-قرار داشت به محل سكونت و خواب (نوم) خود بردند.اين كار،با زدن تونلى به ارتفاع حدود 1/5 متر و طول حدود 800 متر،صورت گرفت.
و اين،در نوع خود دستاوردى عظيم بود كه ميزان پيشرفت علمى و تمدن آنها را مىنماياند.
همه اين رخدادها بيش از پنج هزار سال قبل و بيش از 1000 سال،قبل از آمدن حضرت ابراهيم عليه السّلام به فلسطين،به وقوع پيوسته است.
اين يبوسىهايى كه در اطراف مسجد الاقصى اقامت گزيدند،موحد بودند و اماكن عبادى خود را در مكان مسجد الاقصى،زير ساختمان كنونى بنا نهادند.كوه واقع در جنوب غربى تپه
صفحه شماره 101
حضرت ابراهيم و حضرت لوط عليهما السّلام با هم هجرت كردند.قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: و نجّيناه و لوطا الى الارض الّتى بار كنا فيها للعالمين 2 او و لوط را رهانيديم و به سرزمينى كه آن را بركت جهانيان قرار دادهايم،برديم.
دقت كنيد كه قرآن كريم مىفرمايد اين سرزمين را براى جهانيان بركت داديم و نه صرفا براى يك ملت خاص.
هنگامى كه حضرت ابراهيم به شهر يبوس-كه در اطراف مسجد الأقصى قرار داشت-رسيد، كاهن شهر،ملك صادق،به ديدارش شتافت و به او غذا-از جمله نان-داد و از او حمايت كرد.
ابراهيم-كه درود خداوند بر او باد-غذا و حمايت كاهن يبوسى را قبول كرد؛زيرا به خداى يكتا و يگانه ايمان داشت.اگر كاهن موحد نبود،حضرت ابراهيم به هيچ وجه غذا و حمايت او را نمىپذيرفت.عبادتگاههاى ساخته شده در يبوس-كه در محل مسجد الاقصى قرار داشتند- پيش از آمدن حضرت ابراهيم،آباد بودند و تا اواخر سده نخست،پيش از ميلاد شعائر دينى يبوسى در آنها به جا آورده مىشد.
صفحه شماره 102
گفتنى در اين جا آن است كه عهد قديم،هنگام صحبت از خروج بنى اسرائيل از مصر،مىگويد آنها از طريق دريا به سوى صحراى فاران رفتند؛به عبارت ديگر،بنى اسرائيل پس از خروج از مصر به حجاز رفتند و نه به فلسطين.تفصيل اين مبحث.هنگام صحبت از خروج بنى اسرائيل از مصر آورده خواهد شد.
حضرت يوسف عليه السّلام در آن هنگام از پيامبران الهى بود،اما يهودى نبود؛زيرا دين يهود و تورات حدود 420 سال پس از مرگ يعقوب بر موسى عليه السّلام نازل شد.
نكته مهم در اين ميان آن است كه حضرت يعقوب 17 سال در مصر زندگى كرد و در سن 147 سالگى در آن جا فوت كرد.حضرت يوسف نيز هنگام ورود به مصر 17 ساله بود و در سن 110 سالگى فوت كرد و پس از موميايى،در همان مصر دفن شد. 2 خلاصه آن كه يعقوب و خاندانش به طور كامل از فلسطين خارج شدند و هر آن چه داشتند با خود بردند و هيچ نشانى از آنها در فلسطين باقى نماند.شمار آنان هنگام ترك فلسطين فقط 68 نفر بود.
صفحه شماره 103
فرعون درباره آنان مىگويد: انّ هؤلاء لشر ذمة قليلون 1 كه اينان گروهى اندكند.
فرعون اين سخن را زمانى گفته بود كه بنى اسرائيل شبانه از مصر گريخته بودند.
هنگامى كه حضرت موسى بزرگ شد،يكى از قبطىها را كه در حال نزاع با يكى از بنى اسرائيل بود،كشت و از اين رو ناچار شد از مصر كه زير سلطه فرعون بود،بگريزد.وى آن قدر از آن جا دور شد تا به«مدين»در حجاز و نزديكى سواحل درياى سرخ[ بحر احمر بحر سوف]واقع در غرب جزيرة العرب رسيد.در آن جا در كنار چاهى نشست و براى دختران كاهن مدين از آن آب كشيد.
پس از آن نيز 10 سال براى او كار كرد تا در مقابل،يكى از دو دخترى را كه برايشان از چاه آب كشيده بود،به ازدواج خود در آورد.
هنگامى كه حضرت موسى عليه السّلام مدت مقرر 10 ساله را به پايان آورد،خانوادهاش را برداشت و به سرزمين تحت سلطه فرعون برگشت.در ميانه سفر،در حالى كه هنوز در سرزمين حجاز قرار داشت،از سوى طور 2 آتشى ديد.
فلمّا قضى موسى الاجل و سار باهله انس من جانب الطور نارا قال لاهله امكثوا انّى انست نارا لّعلّى اتيكم مّنها بخبر او جذوة من النّار لعلّكم تصطلون فلمّا آتيها نودى من شاطئ الواد الايمن فى البقعة المباركة من الشّجرة ان يّا موسى انّى انا اللّه ربّ العالمين 3 چون موسى مدت را به سر آورد و با زنش روان شد،از سوى طور آتشى ديد.به كسان خود گفت:درنگ كنيد.آتشى ديدم.شايد از آن خبرى يا پاره آتشى بياورم تا گرم شويد.
چون نزد آتش آمد،از كناره راست وادى در آن سرزمين مبارك،از آن درخت ندا داده شد كه:اى موسى،من خداى يكتا پروردگار جهانيانم.
صفحه شماره 104
و به او فرمان داده كه با دليل و برهان نزد فرعون و مهتران او برود؛اما فرعون و لشكريانش به ناحق در زمين سركشى كردند.خداوند نيز او و لشكرهايش را گرفت و به دريا افكند. 1
سرانجام،فرعون پذيرفت كه بنى اسرائيل را آزاد سازد و به آنها اجازه دهد كه همراه حضرت موسى عليه السلام مصر را ترك كنند.
پس از موافقت فرعون،بنى اسرائيل از مصر خارج شدند.آنها ابتدا به طرف شرق و سپس به طرف جنوب،يعنى ساحل درياى سرخ،رهسپار شدند.كتاب عهده قديم نيز كه به دست خود بنى اسرائيل،صدها سال پس از حضرت موسى،نوشته شده است،همين مسأله را مورد تأكيد قرار مىدهد.در«سفر خروج»،باب 13،شماره 17 و 18 آمده است كه: و واقع شد كه چون فرعون قوم را رها كرده بود خدا ايشان را از راه زمين فلسطينيان رهبرى نكرد،هر چند آن نزديكتر بود...اما خدا قوم را از راه صحراى درياى قلزم دور گردانيد.
اين گفتار،كاملا صريح و واضح اعتراف مىكند كه بنى اسرائيل هنگام خروج از مصر به سوى فلسطين نرفتند.بلكه به سوى جنوب،يعنى ساحل درياى سرخ رفتند. 2
صفحه شماره 105
و توقف بنى اسرائيل كه در مصر كرده بودند 430 سال بود. 1 و بنى اسرائيل[پيش از خروج از مصر]به قول موسى عمل كرده از مصريان آلات نقره و آلات مطلا و رختها خواستند.و خداوند قوم را در نظر مصريان مكرّم ساخت كه هر آن چه خواستند بديشان دادند.پس مصريان را غارت كردند. 2 بنى اسرائيل شبانه از مصر خارج شدند و به سمت جنوب،به سوى ساحل درياى سوف (درياى سرخ) راه افتادند.آنها مطمئن بودند كه از دست فرعون و لشكريانش رها شدهاند؛اما از اين اطمينان بهرهاى بر نگرفتند،چه آن كه فرعون و لشكريان و عرابهها و اسب سوارانش در پى آنها روان شدند.هنگامى كه هوا روشن شد،ديدند سپاه فرعون در پى آنان است و دارد به آنها نزديك مىشود.از اين رو،هرج و مرج ميانشان حاكم شد و چون يقين كردند كه هلاك خواهند شد بر سر حضرت موسى داد و فرياد كشيدند و گفتند تو ما را از مصر خارج كردى تا در ساحل درياى سرخ بميريم.موسى نيز رو سوى پروردگارش نهاد: و خداوند به موسى گفت چرا نزد من فرياد مىكنى.بنى اسرائيل را بگو كه كوچ كنند.
و اما تو عصاى خود را بر فراز و دست خود را بر دريا دراز كرده آن را منشق كن تا بنى اسرائيل از ميان دريا بر خشكى راه سپر شوند. 3 در همان«سفر»و همان باب،شماره 22 مىگويد: و بنى اسرائيل در ميان دريا بر خشكى مىرفتند و آبها براى ايشان بر راست و چپ ديوار بود.و مصريان با تمامى اسبان و عرابهها و سواران فرعون از عقب ايشان تاخته به ميان دريا در آمدند.
در شماره 26 همان باب نيز مىگويد: و خداوند به موسى گفت دست خود را بر دريا دراز كن تا آبها بر مصريان برگردد و بر عرابهها و سواران ايشان.
در شماره 28 هم مىگويد:
صفحه شماره 106
هدف از آوردن جملات پيشين كتاب مقدس درباره خروج بنى اسرائيل،آگاه شدن و توجه به اين نكته است كه خروج از طريق درياى سرخ (بحر احمر) از سمت ساحل غربى دريا،از داخل خاك مصر،به سمت ساحل شرقى آن،داخل خاك حجاز،بوده است؛يعنى نه آن گونه كه برخىها مىپندارند از طريق صحراى سينا بوده است؛و نه آن گونه كه برخى ديگر،در جهل علمى افتاده و بنى اسرائيل را به فلسطين مىآورند!آن هم در حالى كه در باب 13 سفر خروج،در شماره 17، صريحا آورده شده كه: خدا ايشان را از راه زمين فلسطينيان رهبرى نكرد،هر چند آن نزديكتر بود...اما خدا قوم را[در جهت عكس]از راه صحراى درياى قلزم[درياى سرخ؛يعنى به سوى جنوب]دور گردانيد.
داستان خروج بنى اسرائيل از مصر،آن هم از طريق دريا و نه از طريق خشكى،در آيات و سورههاى چندى از قرآن كريم آمده است كه ما تنها به آيات سوره شعرا-آيات 60 تا 66-بسنده مىكنيم: فاتبعو هم مّشرقين*فلمّا تراء الجمعان قال اصحاب موسى انّا المدركون*قال كلاّ انّ معى ربّى سيهدين*فاوحينا الى موسى ان اضرب بّعصاك البحر فانفلق فكان كلّ فرق كالطّود العظيم*و ازلفنا ثمّ الاخرين*و انجينا موسى و من معه اجمعين*ثمّ اغرقنا الاخرين* فرعونيان به هنگام برآمدن آفتاب از پى آنها رفتند.چون آن دو گروه يكديگر را ديدند،ياران موسى گفتند:گرفتار آمديم.گفت:هرگز،پروردگار من با من است و مرا راه خواهد نمود.پس به موسى وحى كرديم كه:عصايت را بر دريا بزن.دريا بشكافت و هر پاره چون كوهى عظيم گشت.و آن گروه ديگر را نيز به دريا رسانديم.موسى و همه همراهانش را رهانيديم و آن ديگران را غرقه ساختيم.
در سوره بقره نيز همين مفهوم و گفته خطاب به بنى اسرائيل آورده شده است: و اذ فرقنا بكم البحر فانجيناكم و اغرقنا ال فرعون و انتم تنظرون* 1
صفحه شماره 107
در آيات ديگرى از قرآن عزيز نيز اين مضمون آمده است.
مضمون مشترك همه اين آيات آن است كه خروج از مصر از طريق ورود به مسيرهاى عبورى بوده كه خداوند با شكافتن دريا و به خشكى تبديل كردن آن مسيرها تا پايان خروج حضرت موسى و همه همراهانش صورت گرفته است كه به دنبال آن خداوند دريا را به وضع پيشين خود برگردانده و آن را به هم آورده است تا فرعون و سپاهيان و مصرىهاى همراهش غرق شوند.و اين، ثابت مىكند كه خروج از مصر با گذر از درياى سرخ و به طرف ساحل شرقى،يعنى خاك حجاز بوده است.باز هم دلايل ديگرى براى تأكيد بر اين مطلب خواهيم آورد.
بار ديگر به كتاب«عهد قديم»و«سفر خروج»بر مىگرديم كه درباره خروج بنى اسرائيل از طريق دريا و رخدادهاى پس از آن،مىگويد: پس موسى اسرائيل را از بحر قلزم كوچانيد و به صحراى شور آمدند و سه روز در صحرا مىرفتند و آب نيافتند پس به«مارّه»رسيدند...پس به ايليم آمدند و در آن جا دوازده چشمه آب و هفتاد درخت خرما بود و در آن جا نزد آب خيمه زدند. 1 آب«مارّه»يا«چشمه مارّه»همان آب«مرّ»است كه در نزديكى«منى»در حجاز قرار دارد.در كتاب«ابو الفداء»-در گذشته به سال 732 هجرى و حدود سال 1350 ميلادى-آمده است كه: گودال«مرّ»ناحيهاى است كه چند روستا و نخلستان در آن قرار دارد و آبهايى در آن جارى است.اين ناحيه با مكه يك روز فاصله دارد و در ايامى كه در مكه و منى با كمبود آب مواجه مىشوند،حاجيان به گودال«مرّ»مىآيند و از آن جا با خود آب به منى مىبرند.
«ابو على احمد بن عمر بن رسته»در گذشته به حدود سال 900 ميلادى در كتابش،«الاعلاق النفيسة»در فصلى تحت عنوان«راه مدينه به مكه»مىگويد: از«عسفان»تا گودال«مرّ»34 ميل (مايل) فاصله است.گودال مرّ،روستاى زيبا و بزرگى است كه جمعيت بسيار و نخلستان بزرگى دارد.در اين روستا بركهاى است كه آب از كوه بدانجا سرازير مىشود.
«هوارد بلوم»نويسنده آمريكايى،در كتابش،«طلاى خروج»-كه منظورش همان طلايى است
صفحه شماره 108
مسّه پيشگفته در نقشه ترسيم شده در داخل جلد كتاب مقدس،نشان داده شده است و به روشنى مشخص مىشود كه اين نقطه در حجاز قرار دارد.
در سفر اعداد،باب 12،شماره 16 آمده است: و بعد از آن قوم از«حضيروت»كوچ كرده در صحراى فاران اردو زدند.
اين صحراى فاران در حجاز،در حوالى مكه مكرمه قرار دارد.در سفر پيدايش،باب 21، شماره 20 درباره حضرت اسماعيل مىگويد: و در صحراى فاران ساكن شد...
كه خداوند پس از عبور حضرت موسى و قومش از درياى سرخ و پيمودن صحرا،با او بر روى كوه سخن گفت: و خداوند به موسى گفت نزد من به كوه بالا بيا و آن جا باش تا لوحهاى سنگى و تورات و احكامى را كه نوشتهام تا ايشان را تعليم نمايى به تو دهم. 2 خداوند از موسى عليه السلام مىخواهد كه از بنى اسرائيل هدايايى بگيرد و جايگاه[معبدى]مقدس براى پروردگار بسازند تا در ميان آنان ساكن شود: موافق هر آن چه به تو نشان دهم از نمونه مسكن و نمونه جميع اسبابش همچنين بسازيد. 3 در بابهاى پسين تا باب سىام به وصف«معبد»يا«مقدس»پرداخته است.سؤالى كه اين جا مطرح مىشود آن است كه اين«مقدس»در كجا ساخته شده است.چنين بر مىآيد كه مكان اين
صفحه شماره 109
اگر توراتى كه بر حضرت موسى نازل شده بر روى دو لوح سنگى نگاشته شده بود،حق داريم از خود بپرسيم كه حجم اين سنگ نوشتهها برابر چند صفحه كاغذى عهد قديم (تورات) بوده كه در حال حاضر بيش از 1300 صفحه است.اين همه صفحه از كجا آمده است؟به طور قطع اينها از جانب كسانى غير از خدا بوده است و در فاصلههاى زمانى بعدى و قرنها پس از وفات حضرت موسى عليه السلام نوشته شده است.بدين سان آن چه كه قوم يهود نگاشته و به تورات افزوده و نام«عهد قديم»بدان داده،عبارت است از:تاريخ نگاشتهاى كه در آن اشتباه و لغزش راه يافته،و پس از گذشت زمان روايتهاى نادرست در آن وارد شده،و احساسات و عواطف و آمال و آرزوها در آن راه يافته است؛آرزوى اين كه اى كاش اينها نيز همانند ملتهاى ديگرى چون آشورىها،بابلىها، ايرانىها و...داراى قدرت و شوكت و استيلا بر ديگران باشند.از اين رو،تاريخى خيالى ساختند و گذشتهاى در آن براى خود به تصوير كشيدند كه قدرت و شكوه و اشغال كشورها و سرزمينهاى ديگران و نابودى مردم آنها و شكنجه و كشتار،حتى كشتار حيوانات و سوزاندن روستاها و مزارع و شهرها،وجه تمايز آن بود.اين تاريخ سازى از آن رو صورت گرفت كه بر خفّت و خوارى آنها در مصر سرپوش نهد.همچنين در خلال دورهاى كه از دست فرعون و شكنجههايش نجات يافته بودند،خداوند به دليل روى آوردن به گوساله پرستى،از آنها انتقام گرفت.پس از گردنكشى در برابر حضرت موسى و خوددارى از رفتن به جنگ با«عمالقه»در مركز جزيرة العرب و جنوب آن نيز-كه به دليل ترس از رودرويى با ساكنان آن جا بود-بار ديگر خداوند از آنها انتقام گرفت.
بنابراين،واكنش يهود در قالب جعليات نويسندگان و تاريخ نگاران يهودى،متجلى شد.آنها افتخارات ملتهاى قوى را به شكلى خيالى براى خود جعل كردند و براى گذشتگانشان تاريخى همانند آن اقوام به هم بافتند.
«استاد دكتر محمد بيومى مهران»،استاد تاريخ باستان مصر و خاور نزديك و رئيس بخش تاريخ و آثار تاريخى مصرى و اسلامى دانشگاه اسكندريه،هم در كتاب«بررسىهاى تاريخ باستان عرب» 1 مىگويد: بدون شك تمام اين داستانهايى كه در تورات آمده است،هيچ نشانى از حقيقت ندارند و صرفا داستانهايى است كه يهوديان اسير در بابل (586-539 پيش از
صفحه شماره 110
در سفر اعداد،باب 13،خداوند از موسى خواسته است كه مردانى را براى جاسوسى به كنعان بفرستد.در شمارههاى 17 تا 20 مىگويد: و موسى ايشان را براى جاسوسى زمين كنعان فرستاده به ايشان گفت از اين جا[كه ساكن هستيم]به جنوب رفته به كوهستان 2 برآييد.و زمين را ببينيد كه چگونه است و مردم را كه در آن ساكنند كه قوىاند يا ضعيف،قليلاند يا كثير.و زمينى كه در آن ساكناند چگونه است،نيك يا بد.و در چه قسم شهرها ساكناند در چادرها يا در قلعهها.و چگونه است زمين،چرب يا لاغر؛درخت دارد يا نه.پس قوى دل شده از ميوه زمين بياوريد.و آن وقت موسم نوبر انگور بود.
در همان باب،شمارههاى 25 و 26،مىگويد: و بعد از چهل روز از جاسوسى زمين برگشتند.و روانه شده نزد موسى و هارون.و تمامى جماعت بنى اسرائيل به«قادش»در بيابان«فاران»رسيدند.
در شمارههاى 27-29 نيز مىگويد: و براى او حكايت كرده،گفتند:به زمينى كه ما را فرستادى،رفتيم.و به درستى كه به شير و شهد جارى است و ميوهاش اين است.[خوشههاى بزرگ انگور].ليكن مردمانى كه در زمين ساكنند،زور آورند و شهرهايش حصاردار و بسيار عظيم.و «بنى عناق»را نيز در آن جا ديديم.و«عمالقه»در زمين جنوب ساكنند.
ملاحظه مىكنيم كه حضرت موسى در حجاز و در«صحراى فاران»و جاسوسانى را
صفحه شماره 111
هنگامى كه بنى اسرائيل از رفتن به جنوب ترسيدند و از دستورات حضرت موسى عليه السلام سرپيچى كردند،خداوند با هلاكت تمامى افراد 20 سال به بالاى آنها در شبه جزيره عرب،آنها را مجازات كرد: لاشهاى شما در اين صحرا خواهد افتاد و جميع شمرده شدگان شما بر حسب تمامى عدد شما از 20 ساله و بالاتر كه بر من همهمه كردهايد.شما به زمينى كه درباره آن دست خود را بلند كردم كه شما را در آن ساكن گردانم،هرگز داخل نخواهيد شد. 1 در همين باب باز هم داريم: ليكن لاشهاى شما در اين صحرا خواهد افتاد و پسران شما در اين صحرا چهل سال آواره بوده بار زناكارى شما را متحمل خواهند شد تا لاشهاى شما در صحرا تلف شود. 2 نابودى بنى اسرائيل در«تيه»[بيابان بى آب و علفى كه انسان در آن گم مىشود]بود و جز افراد زير بيست سال،كسى از آنان باقى نماند.شمار افراد باقيمانده نيز آن قدر نبود كه بتوانند چنان خيالاتى را به عمل برسانند و كشورهاى توانمند و داراى قدرت دفاعى و عزّت و شكوه را، به طور كامل،همراه با ساكنان و دارايىهايشان نابود كنند و پس از سوزاندن سرزمينهايشان بر آنها مسلط شوند.
«عمالقه»اى كه جاسوسان با آنها ديدار كرده بودند،در مركز حجاز،در اطراف مكه مكرمه و مدينه منوره،ساكن بودند.در كتاب«الاعلاق النفيسه»-كه مؤلف آن،ابن رسته،در سال 897 م.
فوت شده است-از«عثمان بن محمد بن عبد الرحمن بن عبد الله تميمى»و بزرگان ديگرى از اهالى مدينه نقل شده كه:در گذشته،قومى در مدينه مىزيستهاند كه«صعل و فالج»نام داشته و حضرت داوود عليه السلام با آنها جنگيده است.همچنين از آنها نقل شده كه:عماليق[ عمالقهها]در سراسر كشور پخش شده بودند.«جرهم»نيز در مكه بودند و كنعانىها در مصر.از«عروة بن زبير»نقل شده كه:
صفحه شماره 112
در جاى ديگرى مىگويد: حجاز در آن زمان پردرختترين سرزمين خداوند و پر آبترين آن بود.اين،نخستين سكونت يهود،پس از عماليق،در حجاز بود.
باز هم در جاى ديگرى مىگويد: در مدينه،يهوديان بنى اسرائيل روستاها و بازارهايى داشتند كه محلههايى عرب نشين در ميان آنها ساكن شده بودند.اين عربها در ميان آنها زندگى مىكردند و خانه و كوشك مىساختند.يكى از قبايل عرب كه پيش از سكونت اوس و خزرج در مدينه با يهوديان مىزيستند،«بنى انيف»بود كه افراد آن در يكى از محلههاى«بلّى»ساكن بودند.برخى از آنها مىگويند:شنيدهايم كه«بنى انيف» بازمانده عماليق بودهاند.
در جاى ديگرى نيز مىگويد: در دوره جاهليت به يثرب،«غلية»گفته مىشد.يهوديان ميان عماليق سكونت گزيدند و بر آنها پيروز شدند.
ابن رسته در جايى كه درباره كعبه و مسجد الحرام سخن مىگويد،ذكر مىكند كه حضرت ابراهيم عليه السلام هنگامى كه به مكه آمد،همسر و فرزندش،حضرت اسماعيل،همراهش بودند.«و عماليق كه در اطراف مكه سكونت داشتند،فرزندان عمليق بن اسليغا بن لوذ بن سام بن نوح بودند.» نويسنده كتاب«الاعلاق النفيسة»در جاى ديگرى مىگويد: از حضرت على عليه السلام روايت شده كه فرمودند:«پس از حضرت ابراهيم و اسماعيل خانه كعبه تخريب شد و عمالقه آن را بازسازى كردند.بار ديگر نيز تخريب شد و قبيلهاى از «جرهم»آن را بازسازى كردند.باز هم تخريب شد و قريش آن را بازسازى كردند.
بنابر آن چه پيش از اين گفتيم،روشن شد كه پيش از يهوديان،عماليق[عمالقه]در حجاز و مكه و مدينه ساكن بودند؛اما يهوديان به ميان آنان آمدند و با آنان به جنگ پرداختند تا بر آنها چيره شدند و در شهر يثرب ساكن شدند.اين رخداد،پيش از آمدن اوس و خزرج به يثرب و پس از خراب شدن سد«مأرب»،اتفاق افتاد.
صفحه شماره 113
هنگامى كه حضرت مسيح عليه السلام دين مسيحيت را آورد،يهوديان در يمن مىزيستند.آنها «ملك تبّع» 1 را براى جنگ با كسانى كه به مسيحيت مىگرويدند،تشويق كردند و دلش را نسبت به آنان لبريز از خشم و عناد كردند.اين كار از آن رو صورت گرفت كه از نفوذ مسيحيان در ملك تبع هراس داشتند و مىترسيدند كه مردم يمن به مسيحيت روى بياورند و يهود دستاوردها و جايگاه خود را نزد ساكنان آن سرزمين از دست بدهد.ذونواس مسيحيان را در«اخدود»مىسوزاند.در قرآن عزيز در سوره«بروج»در اين باره آمده است: قتل اصحاب الاخدود*النّار ذات الوقود*اذهم عليها قعود*و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود* 2 كه اصحاب اخدود 3 به هلاكت رسيدند؛آتشى افروخته از هيزمها؛آن گاه كه بر كنار آتش نشسته بودند؛و بر آن چه بر سر مؤمنان مىآوردند،شاهد بودند.
منظور از مؤمنان در آيات پيشگفته،كسانى است كه از حضرت مسيح عليه السلام پيروى مىكردند و به دين نصرانيت گردن نهادند.مسيحيت از جنوب جزيرة العرب و از آن جا از جهت غرب (حبشه) ، به سمت مقابل يمن،گسترش يافت.
صفحه شماره 114
دليل اين مسأله هم آن است كه آنها اصولا در فلسطين نبودند و در آن حكومتى نداشتند؛چرا كه يهوديان فقط در جزيرة العرب پراكنده شده بودند.تبعيد به بابل از جزيرة العرب صورت گرفت و در ميان تبعيد شدگان گروهى از يهوديان اصالتا بنى اسرائيلى ساكن جزيرة العرب و عربهايى كه در خلال 7 قرن پيش از تبعيد،به آيين يهود گرويده بودند،قرار داشتند.
نكته مهم در نقل قول پيشگفته آن است كه حضرت سليمان در قرن هشتم پيش از ميلاد بر بنى اسرائيل حكومت مىكرده است و نه در قرن دهم،آن گونه كه در كتابهاى تاريخ نگاران جعل شده يا به سبب بىاطلاعىشان آورده شده است؛چرا كه خروج بنى اسرائيل از مصر در سال 1221 پيش از ميلاد بوده است كه اگر 476-فاصله تا حكومت سليمان-را از آن كم كنيم آغاز حكومت حضرت سليمان؛يعنى سال 754 پيش از ميلاد،به دست مىآيد: 1221-476 754 اين نتيجه واضح،حكومت حضرت سليمان در قدس را،در سال 963 پيش از ميلاد،نفى مىكند.همچنين روشن مىسازد كه حضرت سليمان در آن هنگام،يعنى بيش از 218 سال پيش از آغاز حكومتش،هنوز به دنيا نيامده بود.
سال 745 پيش از ميلاد،به عنوان تاريخى براى آغاز حكومت حضرت سليمان،با اين واقعيت معروف تاريخى مطابقت دارد كه ايشان با بلقيس در يك دوره حكومت مىكردهاند.
كشور«سبأ»در سال 800 پيش از ميلاد شكل گرفت.اما بلقيس نخستين حاكم سبأ پس از شكل گرفتن آن نبود،چرا كه در سال 715 پيش از ميلاد حكومتش به سر آمد.مقايسه اين دو تاريخ ثابت مىكند كه حضرت سليمان در قرن هشتم پيش از ميلاد حكومت مىكرده است؛اما
صفحه شماره 115
جالب توجه آن است كه هنگامى كه حضرت سليمان به عادت روزانهاش،در ميان مرغان جست و جو كرد،هدهد را نيافت؛اما غيبت هدهد زياد طول نكشيد (فمكت غير بعيد) .و اين، بدان معنا است كه مكان اقامت سليمان هزاران كيلومتر از بلقيس دور نبود،بلكه چند ده كيلومتر دور بود كه هدهد توانست از آن جا تا مكان اقامت بلقيس برود و برگردد.
اين نتيجهگيرى با گفتههاى تاريخ نگاران عرب قبل و بعد از آمدن اسلام،تأييد مىگردد.آنان مىگويند:قصر«صرواح»در يمن،همان«قصر سليمان»است و«قصر قشيب»در يمن نيز همان «قصر بلقيس»است.
پس از آن كه هدهد خبر بلقيس و تخت او را به حضرت سليمان داد،او (كه زبان مرغان را از جانب خداوند آموخته بود) به هدهد گفت:
صفحه شماره 116
و اين كار،بردن نامه از حضرت سليمان براى بلقيس و در انتظار پاسخ او ايستادن و آوردن جواب براى حضرت سليمان،وقت زيادى از هدهد نگرفت.
در ادامه آيات،دنباله داستان نقل مىشود كه بلقيس هديهاى براى حضرت سليمان عليه السلام مىفرستد تا اگر در پى مال و منال است،از خواستهاش كه رفتن او و اهل سبا نزد آن حضرت است، صرف نظر كند.
حضرت سليمان فرستادگان بلقيس را با هديه او پس فرستاد و تهديد كرد كه سپاهى بر سر او و قومش بكشد كه توان مقاومت در برابر آن را نداشته باشند.اما بلقيس با بزرگان قومش مشورت كرد و مسأله را با آنها در ميان نهاد و تصميم گرفت كه با آنها نزد سليمان برود.
اگر سليمان و بلقيس از هم دور بودند،همه اين ماجراها به زمان بسيارى احتياج داشت.
صفحه شماره 117
اين«وادى النمل»كه در آيات پيش گفته شده،وجود دارد و در«مخلاف خولان رداع»،در يمن، است.
«قطر»همان«نحاس»[ مس]است و«عين القطر»پيشگفته در يمن موجود است. (تفسير ابن كثير) .
نكته قابل توجه در اين جا آن است كه حضرت سليمان در حالى كه ايستاده و به عصايش تكيه كرده بود،فوت كرد.اما قرآن كريم از واژه«منسأة»براى عصا استفاده كرده است.اين واژه عربى نيست،اما مردم يمن با آن آشنايى دارند و مىدانند كه در زبان حبشى به معنى عصا است.
يمنىها همسايه حبشهاند و با آنها داد و ستد دارند.اين،بدان معنا است كه حضرت سليمان بر منسأة،در كشورى كه معنايش را مىدانستند،تكيه كرده بود.
صفحه شماره 118
اين آيات به وضوح به ما مىگويند كه حضرت سليمان در سرزمين مباركى نبود و باد«از نزد او، به سوى»سرزمينى جريان مىيافت كه خداوند آن را بركت داده بود.
«وادى مقدس طوى»و«بيت الحرام»در مركز حجاز،و«مسجد الاقصى»در فلسطين،همه، سرزمين مقدسىاند،اما حضرت سليمان در هيچ كدام از اين سرزمينها نبود.
آيات ديگرى نيز در اين باره وجود دارند،اما به همين اندازه اكتفا شد.باشد كه خواننده بزرگوار،از اين نوشتار نكته تازه و سودمندى برگيرد.و همه توفيقها از آن خداوند است.
(مترجم) .
صفحه شماره 119
«موشه زيمرمن»درباره ورود تحريك كننده رهبر ليكود،اريل شارون،به حرم شريف مسجد الاقصى،مىگويد:«شارون مىدانست كه اين كار سراسر جهان اسلام را به غليان وا مىدارد.» زيمرمن درباره«تبعيض ادارى»نسبت به فلسطينيان ساكن سرزمينهاى اشغالى سال 1948 نيز،به عنوان نمونه،اشاره مىكند كه:«ميزان هزينهاى كه دولت براى هر فرد عرب در نظر مىگيرد،بسيار كمتر از يك فرد يهودى است.»همچنين رژيم صهيونيستى،فلسطينيان را در آن مناطق كاملا از وظايف حساس ادارى و مزاياى آنها،دور نگه مىدارد.
«موشه زيمرمن»كه يكى از چهرههاى برجسته جريان تاريخ نگاران جديد اسرائيلى به شمار مىرود،مىافزايد:«شكاف بين يهوديان و عربهاى اسرائيل در سالهاى اخير به شدت افزايش يافته است.»و«اسرائيل به شكل روز افزونى خود را دولت يهودى و دينى مىخواند.» وى تأكيد مىكند كه بيش از يك ميليون عرب در چهارچوب اين دولت،به طور كامل از مفهوم
صفحه شماره 120
زيمرمن در مصاحبهاى كه ديروز روزنامه سويسى«بوند»منتشر كرد،به پيامدهاى پديده «تظاهر دينى»در محافل يهودى اشاره مىكند و به ويژه تأكيد مىكند: هنگامى كه فردى غير مذهبى (لائيك) مانند يهود باراك،نخست وزير اسرائيل، مىگويد:نمىتوان از مقدسات چشم پوشى كرد،روشن مىشود كه همه ما در گرو نيروهاى دينى هستيم.
اين تاريخ نگار برجسته اسرائيلى درباره اماكن مذهبى يهودى در فلسطين،تأكيد مىكند كه: مقدس بودن بسيارى از اين اماكن (براى يهوديان) كاملا ساختگى است.وى به قبر حضرت يوسف اشاره مىكند كه يهوديان آن را براى خود مقدس مىدانند و مىگويد اين قبر هيچ تقدسى ندارد.
زيمرمن هشدار مىدهد كه رژيم صهيونيستى كه اكثريت آن را افراد لائيك تشكيل مىدهند،به استراق سمع كسانى مىپردازد كه به خدمت سربازى نمىروند.اين اشاره او به بخشهاى افراطى است كه از سربازى اجبارى در ارتش اشغالگر معاف هستند.به اعتقاد او اشاعه ادعاهاى ساختگى درباره مقدس بودن برخى اماكن و آثار تاريخى فلسطين براى يهوديان،در حقيقت با هدف«نشخوار كردن تاريخ است تا مهاجرت يهوديان به فلسطين،بازگشت به سرزمين مقدس نام نهاده شود.»و با هدف ايجاد ارتباط دينى ميان اين سرزمين و يهوديانى كه از سراسر جهان به اسرائيل مىآيند.
موشه زيمرمن تأكيد مىكند كه اين انديشه،مانع اساسى در راه تحقق صلح با فلسطينىها است؛ و مىگويد: همين انديشه سبب شده كه ملتى اسرائيلى بيايد و سرزمينى را (در كرانه غربى يا نوار غزه) براى خود-به رغم آن كه براى امنيت كشورش اهميتى ندارد-جدا كند.و تا وقتى كه اين سرزمين،مقدس به شمار مىآيد،نمىتوان اسرائيل را از آن بيرون كرد.
وى مىافزايد: من بسيار هراسناكم كه نكند براى مجبور كردن اين ملت به رفتار مسالمت آميز،به يك فاجعه نياز باشد. 1
صفحه شماره 121
در اين راستا باستان شناس اسرائيلى و استاد دانشگاه تل آويو،«اسرائيل فينكلشتاين»،وجود هر گونه رابطهاى ميان يهود و شهر قدس را مورد شك و ترديد قرار داده است و اشاره مىكند كه معبد خيالى سليمان،خرافه كامل است و مطلقا وجود خارجى ندارد.
فينلكشتاين مىگويد: باستان شناسان يهودى هيچ شواهدى تاريخى يا باستانى نيافتهاند كه ثابت كند معبد سليمان واقعا وجود خارجى داشته است،بلكه صرفا نويسندگان يهودى تورات بودند كه در قرن سوم،داستانهايى ساختند و به تورات اضافه كردند كه هرگز وجود خارجى پيدا نكرده بود.
باستان شناسان اسرائيلى ديگرى نيز ادعاهاى يهود درباره پيشينه تاريخىشان در فلسطين را زير سؤال برده و تأكيد كردهاند كه معبد خيالى سليمان وجود خارجى ندارد و ادعاى زيستن ازلى يهود در فلسطين نادرست است.
فينكلشتاين مىافزايد: پژوهشگران هيچ نشان و شاهد باستانى نيافتهاند كه برخى داستانهاى تورات را تأييد كند؛مثلا داستان خروج،سرگردانى در صحراى سينا،و پيروزى يوشع بر كنعان.چرا كه در همين مورد اخير اسرائيلىهاى اوليه،بازمانده تمدن كنعانى اواخر عصر برنز در اين منطقه هستند كه به تدريج ازدياد يافتهاند.و هيچ نبرد نظامى شديدى در اين جا رخ نداده است.
فينكلشتاين پا را از اين فراتر مىنهد و داستان داوود را هم-كه شخصيتى ساخته تورات است و بر اساس اعتقادات يهود،بيشترين ارتباط را با قدس دارد-زير سؤال مىبرد و مىگويد: هيچ پايه و اساس و شاهد و دليل تاريخى بر وجود اين پادشاه جنگجويى كه قدس را پايتخت خود قرار داده و«مسيا»از نسل او آمده تا ناظر ساخت معبد سوم باشد،
صفحه شماره 122
فينكلشتاين در ادامه تأكيد مىكند كه وجود بانى معبد،يعنى سليمان بن داوود،نيز مورد ترديد است؛چرا كه تورات مىگويد او بر امپراتورى از مصر تا نيل حكومت مىكرد؛اما هيچ اثر باستانى و نشان تاريخى وجود ندارد كه نشان دهد اين كشور متحد و بسيار وسيع،روزى روزگارى وجود خارجى داشته است.اگر هم چنين كشورهايى وجود خارجى داشتهاند،صرفا به صورت قبايلى بودهاند كه جنگهايشان نيز جنگهاى قبيلهاى محدودى بوده و در نتيجه بيت المقدس داوود،جايى فراتر از يك روستاى فقير و خشك نبوده است.هيچ نشان و اثر تاريخى و باستانى نيز وجود ندارد كه ثابت كند معبد سليمان وجود خارجى داشته است.
فينكلشتاين اصرار مىورزد كه داستانهاى تورات با آثار باستانى كه اخيرا كشف شده مطابقت ندارد؛مثلا شهر«مجدو»را سليمان بنا ننهاده،بلكه«آخاب»آن را بنا نهاده است.
همچنين روشن شده كه بنى اسرائيل«كنعان»را شكست ندادهاند،چرا كه جنگهاى بين آنها، رقابتى بوده كه نويسندگان تورات در قرن سوم بدانها شاخ و برگ داده و داستانهايى درباره آنها ساختهاند كه هيچ گاه رخ ندادهاند.شايد داوود و سليمان هم همان جا بودهاند،اما نه به عنوان دو رهبر بزرگ،بلكه به عنوان بزرگان قبيلهاى با جمعيت متوسط كه در قرن دهم پيش از ميلاد مىزيسته است. 1
اين مراسم 15 سال پس از آغاز عمليات ترميم و كانال زنى در معبد معروف به«بران»،برگزار شد.اين معبد در قرن هشتم پيش از ميلاد تأسيس شد و مربوط به عصر پيامبر خدا،حضرت سليمان است.
مجموعه تخت بلقيس تشكيل مىشود از: 1-منبرى كه پنج ستون مشهور از آن بالا رفتهاند.البته ستون ششم شكسته است.
صفحه شماره 123
نخست وزير يمن گفت:بازگشايى تخت بلقيس گذشته و حال را به هم وصل مىكند؛چرا كه اين معبد نماد مجد و شكوه حكومت سبأ است كه در روزگار كهن يمن را متحد گردانيده است.
وزير فرهنگ يمن اظهار داشت كه:اين معبد يمن را به نقشه فرهنگى جهان بر مىگرداند و حضور اين كشور را در محافل مربوط به«ميراثهاى انسانى»تقويت مىكند و گردشگرى را در اين كشور فعال مىكند.وى افزود:تخت بلقيس متعلق به بزرگترين ملكه تاريخ يمن است كه نمونه بارزى از تمدن كشور است.
در حاشيه مراسمهايى كه برگزار شد،تأسيس«كميته مقدماتى جمعيت بين المللى حفاظت از آثار باستانى مأرب»اعلان گرديد.گروهى از نخبگان علاقهمند به موزهها و باستان شناسان در آن مشاركت دارند و نخست وزير يمن رياست آن را به عهده دارد. 2
وى مىگويد:در دوره پيامبرى حضرت سليمان عليه السلام در اين منطقه معبد امپراتور روم، هرودت،قرار داشت،اما رومىها آن را ويران كردند.در دوره اسلامى هيچ نشانى از معبد در اين منطقه وجود نداشت.در دوره اموى مسجد الاقصى و مسجد قبة الصخره ساخته شدند.از همين مكان بود كه پيامبر خدا،حضرت محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم به وسيله«براق»به آسمان عروج كرد.
صفحه شماره 124
اين باستان شناس تأكيد مىكند كه معبد هرودت هيچ رابطهاى با مسجد قبة الصخره نداشته و بلكه پنج متر نيز از آن بلندتر بوده است.
در مقدمه كتاب آمده است كه متخصصان برجسته پژوهشهاى توراتى دانشگاههاروارد و پنسيلوانيا مىگويند كوه طور قطعا در شبه جزيره سينا قرار ندارد،بلكه در شمال غربى
صفحه شماره 125
آنها مىگويند:آن چه كه بر فراز كوه معروف به«كوه لوز»كشف كردهايم،وحشت جهانيان را برخواهد انگيخت و خوانندگان را وا مىدارد كه درباره نقش تورات در تاريخ به شكل ديگرى بينديشند.
آنها«مذبح سنگى»را كه«گوساله طلايى»بر روى آن پرستش مىشد،پيدا كردند.همچنين 12 ستونى را كه حضرت موسى فرمان برافراشتن آنها را صادر كرده بود؛و غارى را كه ايشان در آن مىخوابيدند،يافتند.آن چه كه بسيار شگفت انگيز است،يافتن قطعه زمينى است كه به شكل غير طبيعى سوخته است.اين قسمت سوخته كوه كه بر فراز آن قرار دارد،همان جايى است كه خداوند به حضرت موسى،دو لوح نوشته سنگى عطا فرمود.
اين دو محقق،شكافته شدن آب درياى سرخ را نيز چنان شرح مىدهند كه ما را به حقيقت راهنمايى مىكنند.يكى از اكتشافاتى كه بدان دست يافتهاند اين حقيقت است كه:مقدسترين نقطه كره زمين،منطقهاى نظامى است كه ورود به آن ممنوع است و فوق سرّى نگه داشته مىشود.
در حالى كه اين دو ماجراجو خط سير حضرت موسى را پى مىگيرند،ما به مهرههاى پيادهاى تبديل شدهايم كه در بازى خطرناك فريبها و حيلهگرىها و سياستهاى بين المللى به بازى گرفته شدهايم.
در ادامه،برخى از تصاوير و نقشههاى كتاب«طلاى خروج»هوارد بلوم را برايتان برگزيدهايم:
صفحه شماره 126
نقشه خاورميانه
(از انتشارات«كتاب مقدس»سال 1997)
صفحه شماره 127
صفحه شماره 128
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 10 [SerialNo] => 10 [MTitle] => بني اسرائيل هرگز وارد فلسطين نشدند(قرائني جديد از قرآن و تورات) [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 2 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 1 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 3 [Book] => 78 [BArticlePageFrom] => 97 [BArticlePageTo] => 118 [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 86 [ArticleAddrInSite] => www.yahoo.com [FishWriter] => 3 [WriteDate] => 10/16/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => جهت ندارد [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved