Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
يادداشتي براي تفکر درباره ي تمدن کهن بوميان ايران
يادداشتي براي تفکر درباره ي تمدن کهن بوميان ايران.rasad.ir.باشگاه مطالعاتي و تحقيقاتي صهيو نيسم
ناصر پور پيرار:
(در بار سابقه حضور تمدنهاي غير «آريايي» در فلات ايران)
يادداشتي براي تفکر...

يادداشتي براي تفکر درباره ي تمدن کهن بوميان ايران

تمدن جهان بر هستي کهن شرق ميانه استوار است. تمام آن چه را که اينک به حساب آگاهي‌هاي بشري مي‌آوريم، حتي اکتشافات فضايي، نخستين بار در شرق ميانه شکل گرفته و کليد خورده است. بابلي‌ها، در ۴۰۰۰ سال پيش، براي دست‌يابي به اسرار آسمان بر ارتفاع برجي مي‌افزودند تا به اکتشات فضا بروند. ايرانيان مبتکر قالب‌گيري و ريخته‌گري و آلياژ‌بندي فلزات بوده‌اند و اقوام و بوميان ايران، قريب ۷۰۰۰ سال است که در هستي شرق ميانه قدرتمند‌انه و با ارائه‌ي نمونه‌هاي پرشماري از فرآورده‌هاي هنري و صنعتي خود حضور دارند. فهرست مراکزي که همين باستان شناسي نيم بند، که کم‌ترين توجهي به ايران پيش از هخامنشي ندارد، به عنوان مراکز تجمع و تمدن کهن بوميان ايران به رسميت مي‌شناسد، کوتاه نيست و موارد شناخته شده ي زير را شامل مي شود :

۱. آثار اورارتويي در آذربايجان

۲. مراکز استقرار باستاني گوي‌تپه، يانيک تپه و پيزدلي تپه و حسنلو در آذربايجان

۳. مراکز باستاني رودبار، املش، کلورز، کلاردشت، سکزآباد، خوردين و مارليک و نقاط بسيارديگر در گيلان

۴. مراکز استقرار باستاني در تورنگ تپه، ياريم تپه، شاه تپه در گرگان

۵. مراکز استقرار باستاني در تپه‌ حصار دامغان

۶. مراکز استقرار باستاني در سيستان و شهر سوخته

۷. مراکز استقرار باستاني در کرمان، شهداد و تپه يحيي

۸. مراکز استقرار باستاني در فارس، تپه مليان، تل بکون، مرودشت و تل تيموران.

۹. مراکز استقرار بسيار گسترده باستاني در چغاميش، چغازنبيل و شوش

۱۰. مراکز استقرار بسيار گسترده‌ي باستاني در لرستان، که تمام يافته‌هاي آن، که موجب حيرتباستان شناساناست، تاکنون فقط به وسيله‌ي حفاران غير مجاز به جهان معرفي شده است.

۱۱. مراکز استقرار باستاني در ايلام، تپه علي‌کش، باباجان تپه، تپه سبز

۱۲. مراکز استقرارباستاني در کردستان کنوني، گودين تپه، تپه سراب، تپه گيان، زيويه و بيستون

۱۳. مراکز استقرار باستاني در ري، چشمه علي، تهران، خوردين، دماوند و اسماعيل آباد

۱۴. مراکز استقرار باستاني در فلات مرکزي، کاشان، و تپه سيلک

۱۵. مراکز استقرار باستاني در جيرفت، که يک يافته‌ي کاملاٌ تصادفياست وکوشش مراکز رسمي براي بي‌نشان کردن آن ناکام ماند.

اين گزارش ناقص و پراکنده از وفور تجمع‌هاي باستاني متمدن و توليدگر و هنرمند در ايران باستان پيش از هخامنشيان را، هنوز مي‌توان با اشاراتي به مراکز قزوين و ساوه و قم و اراک و شاهرود و سمنان و ساري و مشهد و بيرجند و يزد و زاهدان و ياسوج و شهرکرد و دزفول و دهلران و خرم‌آباد و سنندج غني‌تر کرد و تذکر داد که تقريباٌ سراسر ايران پيش از هخامنشيان را، فاصله به فاصله، يک تجمع پيشرفته‌ي بومي مي‌پوشانده و در سراسر اين سرزمين خطه‌ي بي‌حاصلي، جز در کويرها نبوده است که آثاري از حيات و هستي قومي خردمند و سازنده در آن يافت نشود. در اين فهرست،‌ تا پيش از ظهورمتجاوزين بيگانه ي هخامنشي، هيچنام و اشاره اي به قوم پارس نمي بينيم و هيچ اقليم و جغرافيايي را با نام و موقعيت سرزمين پارس نمي شناسيم.

باستان شناسي بي‌تحرک و سازمان داده شده براياختفاي رشد در هستي و هويت بوميان ايران پيش از هخامنشي، در آشکار سازي اين مراکز عمده‌ي تجمع و تحرک در ايران ماقبل هخامنشي، تقريباٌ سهمي نداشته و غالب اين مراکز تمدني در گستره‌ي جغرافيايي ايران بنا بر تصادف و در اثر کوشش حفاران غير مجاز و محلي کشف شده است که عالي‌ترين نمونه و مشخص‌ترين نمودار آن، کشف تصادفي تمدن شگفت‌انگيز جيرفت است که اينک حتي مدعي مي‌شوند که ممکن است مدار و مرکز انتشار رشد در شرق ميانه و بين النهرين را تغيير دهد!!!

از تمامي اين مراکز، آثار صنعتي و هنري و توليدي متنوعي به دست آمده است، که در نظر اول اثبات مي‌کند که آن توليدات براي پاسخ گويي به نيازهايي تدارک شده که از حيطه‌ي اقتصادي و اجتماعيروستاها بسيار گسترده‌تر بوده است. توليدات اشرافي و به‌ويژه ساخته شده از طلا و نقره و نيز کاربرد مواد اوليه‌ي بادوام،از طريق ترکيب و ابداع آلياژهاي بسيار مقاوم، نه فقطنشان مي‌دهد که تمام اين مراکز توليد را بايد به عنوان شهرهاي باستاني ايران شناسايي کرد که در آن پديده‌هاي مختلفشهر سازي و معماري‌ و محلاتگوناگون قابل شناسايي است، بل مي‌توان از حکمت و خرد در آموزش و قانون و مناسبات پيشرفته‌ي اجتماعي در آن نشانه‌هايي يافت. موزه‌هاي ايران و جهان، از داده‌ها و مانده‌هاي اين مراکز تجمع باستاني و بزرگ در سراسر ايران، نشانه‌هاي متعددي را در خود نگهداشته‌اند و اثبات مراتبي را که باز گفتم از طريق تفسير دست ساخته‌هاي صنعتي و هنري کهن ايران به سادگي ميسر است.

بدين ترتيب تصويري که از ايران پيش از هخامنشيان به دست مي‌آيد، تصوير ايران کنوني است و غالب مراکز تجمع بومي و منطقه‌اي، که اينک شناسايي مي‌شود، در ايران پيش از هخامنشيان نيز قابل شناسايي است. مهم‌ترين نکته در اين معرفي آن جا بروز مي‌کند که به تنوع دست ساخته‌ها و نشانه‌ها و توتم‌ها و مواد اوليه‌ي مصرفي و نگاه زيبا شناسانه در نقوشو رنگ‌ها نزدبوميان ايران پيش از هخامنشي توجه کنيم. زيرا اين تنوع و تعدد چنان اختصاصي و منطقه‌اي دسته بندي مي‌شود که کاملاٌ اثبات مي‌کند بوميان کهن ايران از دير هنگام براي اعلام استقلال و حفظ هويت اختصاصي خويش اصرار داشته‌اند وگرچه تمامي نشانه‌ها از همزيستي مسالت آميز سراسري در ايران پيش از هخامنشي خبر مي‌دهد، اما در عين حالنگاه ويژه‌ و مستقل و بوميهر قوم را به هستي و عناصرحيات، در دست ساخته‌هاي آنان، مي‌توان تشخيص داد و تفکيک کرد.

تمام اين مراحل رشد، کهدائماٌ روبه صعود بوده است، در سراسر شرق ميانه قابل ملاحظه و اثبات است. ايران و بين النهرين در يک کوشش جمعي خردمندانه در محدوده‌ي زماني قريب ۳۵۰۰ سال پيش از هخامنشيان، توانستند انسان را از ناتواني‌هاي نخستين تا مرحله‌ي تدوين خط و قواعد شهرنشيني و روابط تجاري و حقوق عمومي و قانون و هنر و فلسفه و دين بالا بکشند و تمدن‌هاي درخشان آشور و بابل شهرهايي چون نينوا و بابل و عبيد و اروک و اريدو را به مراکزي براي اعلام تسلط انسان بر توحشابتدايي برآوردند.

اما تمام اين تکاپوي سراسري مردم شرق ميانه و تمام اين تلاش رو به پيش اقوام متعددي در اين خطه، در مقطع ظهور هخامنشيان با توفقي گسترده، ناگهاني و باور نکردني رو به رو است. از ظهور هخامنشيان تا سده‌هاي نخستين اسلامي، در سراسر شرق ميانه، هياهوي آن توسعه و پيشرفت و تجمع و تکاپو را خاموش شده مي‌يابيم، ادامه‌ي آن توليدات هنري و صنعتي به کلي تعطيل مي‌شودتا آن جا که اينکموزه‌هاي جهان، از دست ساخته‌هاي بين النهرين و آن پانزده مرکز بزرگ تجمع در ايران نمونه‌اي ندارد، که تاريخ ساخت آن به پس از ظهور هخامنشيان اشاره کند.ساخت ظروف پر از نگاره‌هاي طلايي و نقره اي،چون نمونه‌هاي حسنلو و مارليک، حجاري‌هاي شگفت انگيز بر ظروف سنگي خانگي، چون نمونه‌هاي شوش و جيرفت، سفال‌هاي بسيار ظريف شمال و جنوب و مرکز ايران و نقوشپر معناي هندسيو زيبا شناسانه‌ بر آن‌ها، چون يافته‌هاي املش و کلاردشت وسيلک و ايلام، ادامه‌ي بناهاي عظيم مذهبي چون معابد چغازنبيل و معبد ايلامي تخت جمشيد و آثار خوزستان و سيلک متوقف مي‌ماند و سراسر شرق ميانه را فرو رفته در سکوتي از نظر تاريخي بس شگفت انگيز و باور نکردني مي‌يابيم.

از ظهور هخامنشيان، نه فقط توليدات هنري و صنعتي در ايران و بين النهرين متوقف و تعطيل است، بل در جاي آن همه مرکز تجمع و تمدن و توليد، ويرانه‌هاي عظيمي برجاست که از آذربايجان تا سيستان و از نينوا تا اوررا پوشانده است. چندان که گويي شهر نشيني و توليد به يکباره در تمام سطوح متروک و مفقود مي‌شود. آيا اين سکوت عميق و درازمدت تاريخي در خطه‌ي شرق ميانه را که دوازده قرن و تا ظهور اسلام ادامه يافت، چه‌گونه تعبير و تفسير کنيم؟ از چه راهي مي‌توان توضيح داد که چرا آن همه کارگاه ساخت صنايع مفرغي پرکار و از نظر تکنيکي بسيار ممتاز لرستان، به ناگهان تعطيل مي شود و به چه دليل توليد در سراسر آن خطه‌ي باستاني، که جهان متمدنکنوني هم به روش‌هاي قالب‌گيري و ذوب فلز آن مديون است، بي‌کار مي ماند؟ چرا سازندگان حسنلو و مارليک و سيلک و کرمان و جيرفت و شوش و خوزستان ناپديد مي‌شوند و چه پيش مي‌آيد که مبارزه‌ي آن همه سرداري که از ميان اقوام شرق ميانه ظهور مي‌کنند وبه گواهي کتيبه‌ي بيستون، داريوش را در تسلط بر ايناقليمناتوان مي‌گذارند، متوقف مي‌ماند و به چه دليل در جاي آن همه مقاومت متعدد، سکوت گورستاني را بر سراسر شرق ميانه تا طلوع اسلام مستقر مي‌يابيم؟

تورات در اين باره اشاره‌اي دارد که سخت قابل توجه است. تورات مي‌گويد که يهوديان از داريوش اجازه مي‌گيرند تا دشمنان خويش را در سراسر ايران و بين النهرين در يک روز معين و از پيش تدارک شده،قلع و قمع و کشتار کنند و اعلام مي‌کند که قوم يهودبا کشتن ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خويش مخالفت با استيلاي آن ها را در سراسر امپراتوري هخامنشيمتوقف مي کنند. تا هم امروز يهوديان، اين روز دشمن کشي را که روزپوريم مي‌نامند، جشن مي‌گيرند و گرامي مي‌دارند و به معنايي بزرگ‌ترين عيد خود مي‌دانند. همين اشاره‌ي تورات کاملاٌ گواهي مي‌دهد که تسلط هخامنشيان را بوميان ايران و بين النهرين، از دير هنگام،با تسلط يهوديان يکي مي‌دانسته‌اند و گواهي مي‌دهد که هخامنشيان جز بازوي اجرايي و نظامي يهوديان نبوده‌اند، که برمبناي اعتراف تورات، به صورت اجير از ماوراي درياي سياه به منطقه فرا خوانده و اعزام شده‌اند.

اينک بايد محاسبه کرد که آيآماراعلام شده در تورات، يعني کشتار ۷۵۰۰۰ نفر در يک روز و در سراسر ايران از دشمنان يهود، آماري کنترل شده نيست؟ به گمان من اين آمار را بايد که تا حدود پانصد هزار نفر افزايش داد، که با محاسبه‌ي جمعيت آن زمان درشرق ميانه، بايد که يکچهارم مردم اين اقليم‌ها را شامل شده باشد. دليل من براي اين ادعا، اشاره‌ي تورات به کشتار ۵۰۰ نفري در شهر شوش است که براي جمعيت چند ده هزار نفري آن زمان شوش، رقم اندکي است و چنين تعداد قليلي از مخالفان يهود در شهر بزرگ شوش، نمي‌توانسته است تا آن جا موجب هراس حکومت و يهوديانشده باشد، که دستور قتل عام سراسري صادر کنند. با اين نشانه‌ها به نظر مي‌رسد که يهوديان تمام خردمندان، صاحب نظران، صنعتگران، سرداران، ثروتمندانو صاحبان اقتدار و متوليان ادياناقوام کهن ايران را در يک کشتار وسيع و با پشتيباني دربار هخامنشي، در اقدامي از پيش آماده ،از لبه ي تيغ گذرانده‌اند. از پس اين کشتار است که اسناد تاريخي از ياد آوري هستي اقوام ايراني تهي است و در فاصله ي سقوط هخامنشيان تا برآمدن اسلام، هيچ يادآوري تاريخي از حضور هيچ يک از اين همه قوم و سرزمين،که مجموعه آناينکبا نامايران شناخته مي شود، نمي شنويم.

زندگي درازمدت يهوديان، در ميان بوميان ايران، از زمان شلمانصر سوم و نيزپس ازتبعيد وسيع آنان به ايران،به دنبالهجوم بخت النصر به اورشليم،همراه شيوه‌هاي سنتي يهود در خبرچيني و کسب اطلاعات، آنان را در شناسايي عواملو عناصر اصلي مقاومتدر ميان بوميان ايران موفق کرده است تا آن جا که در آن روز تصفيه حسابيهود با مخالفان خويشبه سهولت و سرعت توانسته‌اند عصب اصلي حيات اقوام ايران را در سراسر اين خطه و در تمامي شرق ميانه بيرون کشند و چنان وحشت و ناامني بزرگي بر پا کنند، که پس از ماجراي پوريم، در واقع تجمع‌هاي شهري در سراسر شرق ميانه را ناپديد مي‌بينيم چندان که زنده ماندگان از آن هجوم بايد که به نقاط دور افتاده و کوهستان‌ها و اعماق صحراها و درون جنگل‌ها گريخته باشند، چنين است که پس از داريوشدر جاي آن همه شهر، زندگي عشيره‌اي گسترش مي‌يابد که به مفهوم پناه بردن زنده ماندگان از تصفيه‌ي پوريم به کوهستان‌هاست،چنان که بقاياي تمدن آشور و بابلرا بايد کهبه اعماق صحراهاي بين النهرينگريختهبدانيم. زيرا ظهور تمدن عرب، دردور افتاده‌ترين خطه‌ي بيابانيآن منطقه،که جز تجمعي خردانديشبا زبان و لغت وسنت هاي استوار ارزيابي نمي شود، جز متکي کردن آن به پيشينه ي دانايي در بابل و آشور توضيح ديگري ندارد.

بي هيچ ترديدي، تمامي شهرهاي کنوني ايران، از پس ظهور اسلام و از قرن دوم هجري به بعد باز سازي شده‌اند و ذکرشان در اسناد تاريخيپس از اسلام است که مکررمي‌شود. در شرق ميانه، از زمان ظهور داريوش تا طلوع اسلام شهر نشيني متوقف است و جز مراکز بزرگ تمدني که سلوکيان و يونانيان در مصر و بين النهرين و ا يران بر مي‌آورند، نشان و نامي از يک شهر کهن و باستاني در اين منطقه ديده نمي‌شود و بر جاي نيست. بايد با اطمينان گفت که طلوع اسلام تجديد حيات دوباره‌ي شرق ميانه و نقطه‌ي پاياني بر توحش و وحشتي است که يهوديان در کودتاي عظيم پوريم برخطه‌ي محاکم کردند که هنوز نيز آسيب‌هايي از عوارض آن برجاست.

اينک زماني است که انديشه کنيم چه‌گونه و به چه دليل، هخامنشيان را که از نظر تاريخي بايد متوقف کننده‌ي پديده‌ي رشد وگسترش تمدن در شرق ميانه، از طريق اعمال سخت‌ترين خشونت‌ و نسل‌کشي سراسري در اصلي‌ترين مراکز علم و انديشه در جهان باستان شناخت، کساني آغاز کننده‌ي تمدن در ايران و بين النهرين و مبدأ و مبدع همزيستي و حقوق بشر معرفي کرده‌اند؟!!! آيا شيوه‌هايي را که هم اکنون و بار ديگر يهوديان و اين بار با به خدمت گرفتن نيزه‌ دارانآمريکايي براي تغيير هويت منطقه به سود منافع خويش به کار مي‌برند، تجديد و تدارک يکپوريم ديگر نيست؟

يادداشت براي تفکردرباره ي تاريخ ايران (۲)

درست به آن ميزان کهاز حضور تاريخي تمام اقوام کنوني ايران، از ترک ها و املشي ها و گيلک ها و مازندراني ها و مارليک ها و طبري ها و خراساني ها و زابلي ها و سيستاني ها و کرماني ها و مکراني ها و جيرفتي ها و ايلامي ها و لرها و سيلکي ها و بوميان ري، مي توان از طريق يافته هاي باستان شناختي و يادگارهاي صنعتي و هنري و بقاياي تخريب شده ي معماري آنان ، از ۷۰۰۰ سال پيش سخن گفت و مکان جغرافيايي آن ها را معين کرد، که سراسر اقليم کنوني ايران را پر مي کرده اند، گفت وگو از قوم و اقليم پارس، مقدم و دورتر از ۲۵۰۰ سال پيش، به علتيافت نشدن کم ترين نشانه اي از آن ها، نا ميسر و غيرممکن است.

پيش تر و در بخش اول کتاب ۱۲ قرن سکوت ، با عنوان برآمدن هخامنشيان، نوشته ام که کلمه ي «پارسه» نه يک نام، بل لقب و صفت و ناسزايي است که بوميان ايران، پس از کشتار سراسريمردم شرق ميانه، به وسيله ييهوديان در ماجراي پوريم، که با اجازه و اذن داريوش صورت گرفت،قوم هخامنشي را براي تحقير بدان خواندند و نوشتم که اين لغت هنوز هم در فرهنگ ها و زبان بوميان ايران و از جمله در فرهنگ دهخدا و فرهنگ هاي کردي و لري با همين معناي بي خانمان و متجاوز آمده است.

با اين همه،به اتکاء يکي دو سنگ نوشته يآشوري که از قومي به نام «پارسوماش» و «پارسوا» در حوالي درياچه ي اروميه چيزي مي گويد و بدون اين که از اين پارسواها و يا پارسوماش هاي مورد اشاره ي آشوري ها در داخل ايران نشانه اييافته باشيم، باستان شناسان بيگانه و باستانپرستان ما مدعي مي شوند که اينها همان پارسيان بعدي اند که به تدريج از کناره ي درياچه ي اروميه به فارس کنوني کوچ کرده اند !!!

بدين ترتيب و حتي اگر همين تفسير آّبکي و آدرس ها و نام گذاري هاي قلابي را قبول کنيم، از آن جا که تاريخ اين سنگ نوشته هاي آشوري نيز دور تر از ۲۶۰۰ سال پيش نيست، باز هم معلوم مي شود که در ايران سرزمين و قوم و قبيله اي با نام پارس، پيش از تسلط اين پارسوماش ها بر فارس کنوني نبوده است. زيرا براي نخستين بار نام فارس را در کتيبه ي بيستون داريوش مي يابيم که تاريخ نگارشآن به پس از تسلط داريوش بر فرزندان کورش و بر اقوام و بوميان ايران مي رسد.

بدين ترتيب معلوم مي شود که نام فارس ها ۴۵۰۰ سال ديرتر از بوميان کهن ايران در اسناد تاريخي پيدا شده و از مبداء استقرار آنان در ايران، خلاف ديگر اقوام ايراني، که آثار و اسناد و توليدات و صنعت و هنر ۷۰۰۰ ساله دارند، فقط ۲۵۰۰ سال مي گذرد. هنگامي که از باستان پرستان و مورخين و باستان شناسان از نزاد و ديرينه و پيشينه ي اين فارس ها مي پرسيم، پاسخ مي دهند که آن ها آريايي هستند و از نقطه اي ناشناخته به نام «اريه ويجه»، واقعدر اقليمي نامعلومبه ايران کوچ کرده اند.همين پاسخ مضحک و نادرست و همين آدرس و نام گذاري خيالي و ساختگي، لااقل مسلم مي کند که بوميان ايران رکه چند هزارهزودتراز اينبه اصطلاح آرياييان در اين جغرافيا مي زيسته اند ديگر نميتوان و نبايد آريايي گفت و تنها قوم و قبيله ي به اصطلاح آريايي در ايران، همان تبارهخامنشيان مي شوند که پايگاه و خاستگاه و ديرينه ي کهني در اين نجد نداشته اند وخود مي گويند در ۲۵۰۰ سال پيش پس از مدتي سرگرداني در فارس کنوني مستقر شده اند!

آن گاه در پاسخ اين سئوال ساده که به کدام سبب اين به اصطلاح آرياييان چند هزاره ديرتر از بوميان توانا و آرامش خواه و توليدگر و هنرمندايران پديدار شده را بايد بنيان گذار تمدن و تاريخ ايران بدانيم، به کلي خاموش مي مانند زيرا براي آن ها بسي دشوار است که اعتراف کنند اين به اصطلاح آرياييانديرآمده و يهود فرستاده، تنها با غارت و جنايت و نسل کشي و ويرانگري توانسته اند بر اقوام وبوميان متمدن و مترقي شرق ميانه مسلط شوند و درخشش تابناک تاريخي اين خطه را بنا برماموريتي که از جانب انبياء يهود داشته اند به سود امنيت و استقرارو‌ آزادي اسيران و ثروت يهوديان از بابل،خاموش کنند.

از سوي ديگر گواهي ديگر تاريخ مي گويد که اين به اصطلاح بنيان گذاران تمدن و تاريخ ايران، از پس حمله ي اسکندر به مشرق زمين در کوتاه زماني چون بخار آب پراکنده شده اند و گوييبه همراه خود تمام مظاهر و نشانه هاي تسلط کوتاه مدت شان را نيز برده اند. زيرا از پس سقوط هخامنشيان ديگر هيچ قوم ايراني و هيچ صاحب قلم و انديشه اياز ميان بوميان ايران، از آن ها ياد نکرده وسمبل هاي آن متجاوزين ظاهرآريايي، از خط و زبان و معماري و ديگر علامت گذاري هاي عاريتي آنها، چون آن گردونه ي بال داري که از آشوري ها کپي کرده بودند و باستان پرستان ما آن را نقشي ازخداي خود خيال مي کنند، يکباره محو شده و تا زمان رضا شاه يکسره بي کاربرد مانده است.

اينک سئوال ساده ي دوم ما اين است: اين سکوت عميق مورخين و صاحبان قلم و انديشه و گفتار، در ايران، نسبت به اين به اصطلاح بنيان گذاران آريايي تمدنما به چه سبب بوده است واگر همين کلمه ي آريا، به درازاي ۲۲۰۰ سال،پس از دوره ي هخامنشيان هرگز بر زبان هيچ کسدر ايران و جهان نگذشته است و از آن سئوال برانگيز تر اين که هيچ سلسله و حکومت و قدرتي در ايران، باز هم تا زمان رضا شاه، خود را حکومت و سلسله ي پارس و پارسيان نگفته است،و اگر شناسايي تاريخ ايران باستان روايتي است که کارگزاران فرهنگ رضا شاهي با هدايت باستان شناسان عمدتا يهود، در همين اواخر ديکته کرده اند و به کتاب هاي درسي برده اند، پس چرا هنوز در جمهوري اسلامي هم اين روايت معتبر است و فرزندان بوميان ۷۰۰۰ ساله ي ايراني بايد دشمنان و قلع و قمع کنندگان هستي باستاني و کهن خود را، به عنوان آغازگر هستي ملي و فرهنگي خود، ستايش کنند و به رسميت بشناسند؟ ايرانيان اصيل بايد که اين سئوال را به مسئولان فرهنگي، رييس جمهور، وزير آموزش و پرورش، به مطبوعات و به تلويزيون و راديوعرضه کنندتا جايي که سرانجاماين صفحات توطئه و دروغ راز اسناد آموزشي کودکان ايران پاککنيم، بخشي ديگر از فرهنگ تحميلي رضاشاه را به دور اندازيمو ايرانرا به هويت عمومياقوام و بوميان ايران پيش از هخامنشي بازگردانيم.

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/102.htm

Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 106
            [SerialNo] => 102
            [MTitle] => يادداشتي براي تفکر درباره ي تمدن کهن بوميان ايران
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 1
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 20
            [ArticleAddrInSite] => http://www.tribun.com/1500/1585.htm
            [FishWriter] => 8
            [WriteDate] => 12/9/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image