Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
آيات 4 تا 7 سوره مباركه اسراء حكايت از سير تاريخي قوم يهود دارد كه طي آن دو بار به خاطر فساددچار عذاب و عقوبت الهي شدند. در واقعه نخست بابليان اورشليم را منهدم و بنياسراييل را اسير وآواره ميسازند. بدين ترتيب حكومت يهودي كه داود و سليمان بني قوام بخشيده بودند متلاشيميگردد و با حملة اسكندر مقدوني به ايران فلسطين تحت سلطه يونانيان قرار ميگيرد. آنچه در اينمقاله ميخوانيد شرح حوادثي است كه غالباً داراي بسترهاي فرهنگي بوده و منجر به قدرت و حكومتمجدد يهوديان در اورشليم ميشود (آيه 6). اين حاكميت و استقلال نيز ديري نميپايد و در واقعه دوم،روميان با اشغال فلسطين آن را پايان ميدهند.
در آغاز هجوم اسكندر مقدوني به امپراتوري ايران، يهوديه يكي از ايالتهاي كوچك و كماهميتتحت فرماندهي داريوش بود. مانند ديگر ايالات ايران يهوديه در ادارة امور فرهنگي و مذهبي خويشمختار بود اما اين آرامش ديري نپاييد. اسكندر و مقدونيان همراهش همچون گردبادي از داردانلگذشتند، ارتش داريوش را در ايسوس شكست داده و از سواحل جنوبي مديترانه وارد مصر شدند. درطول مسير شهرهايي كه خود را به فاتحين تسليم نكردند محاصره و نابود شدند. پس از انهدام صور وغزه تمام شهرها منجمله اورشليم هيأتهايي را به سوي پادشاه جوان گسيل داشتند. اين نخستينمواجهه رسمي بين يهوديان و يونانيان، (بين يهوديت و هلنيسم) بود. در نتيجه اين برخورد جريان تمدنغربي دگرگون شد.
اسكندر هرگز به اورشليم نرفت و زمان زيادي نيز در يهوديه درنگ نكرد. اما اين فاتح جوان چنان درهالهاي از افسانه پيچيده شد كه يهوديان نيز يك افسانه كه تنها خود ايشان آن را نقل ميكنند، در مورد ويساختند. بنابر اين قصه، اسكندر به اورشليم رفته به قدرت خداي يكتا اعتراف نموده و در مقابل ويتعظيم كرده است. از اين داستان كه توسط يوسف فلاوي نقل شده است چنين استنباط ميشود كهبرخوردهاي اوليه بين يهوديان و مقدونيان كمحادثه بوده است.
اسكندر به راهش ادامه داد. در ممفيس وي آپيس گاو مقدس مصريان را تكريم كرد ورقابتهاي قهرماني را به سبك يوناني برگزار نمود در حالي كه به اهميت معرفي چنين ورزشهاي يونانيدر يك فرهنگ بيگانه آگاه نبود. بدين ترتيب براي نخستين بار شرق در معرض آميزش با مراسم يونانيقرار گرفت. قبل از ترك مصر اسكندر شهر جديدي بنا نهاد كه مقدر بود يكي از بزرگترين شهرهاي دنيايباستان شود و آن را «اسكندريه مصر» ناميد. بنابر روايات، يهوديان براي اقامت در شهر جديد دعوتشدند.
هنگامي كه اسكندر ايرانيان را در گيل گمش شكست داد فرمانرواي بلامنازع امپراتوري ايرانگرديد. با انهدام پادشاهي ايران، اسكندر مرز بين شرق و غرب را از ميان برداشت. اينگونه، با گشودهشدن كشورهاي شرقي به روي يونانيان سواحل مديترانه، شرق و غرب در فرهنگ يگانهاي ادغام شدند.اين اختلاط فرهنگي هلنيسم نام گرفت و دوران جديدي در تاريخ آغاز شد. در تپههاي دورافتادهيهوديه، هلنيسم رودررو با سنتهاي عميقاً ريشهدار يهودي قرار گرفت. دو فرهنگ ناگزير با يكديگربرخورد نمودند.
يهوديان از اجداد خود ايمان به خداي يكتا را به ارث برده بودند، ايشان مصرّانه به پيامبران و شريعتدشوار تورات چنگ انداخته و انديشههاي نو و آيين جديد با اعتقادات كهن ايشان كاملاً بيگانه بود. تندادن به شيوه زندگي موفق و جذابتر، سادهتر بود و بسياري از يهوديان نيز چنين كردند. اما عدهايتسليم نشدند و در مقابل هرگونه تلاش براي تحول ايستادگي نمودند.
از زمان نابودي مسجد اول توسط بابليها (586 قبل از ميلاد) و اخراج سكنه اورشليم، يهودياندر سرتاسر امپراتوري ايران پراكنده شدند. زندگي آنها رونق داشت و نه تنها در كشاورزي بلكه در كسب وتجارت بينالملل نيز مردمان موفقي بودند. راههاي بازرگاني بابل ايشان را به تمام نقاط خاور نزديكرسانيده بود. كوروش پس از شكست بابليها در سال 539 قبل از ميلاد به يهوديان اجازه داد كه بهيهوديه بازگشته و معبد را در اورشليم بازسازي نمايند. بسياري از يهوديان به وطن باز نگشتند.پاپيروسهايي كه نزديك اسوان (مصر) يافته شده است از وجود قرارگاههاي نظامي يهودي در قرن پنجمو ششم قبل از ميلاد خبر ميدهد.
در دوران پراكندگي يهوديان توسط بابليها دين يهود دچار تحول شد. بنابر شريعت معبد وابسته بهاورشليم بود و مراسم قرباني تنها بنابر قواعد و مناسك غيرقابل تغيير صورت ميگرفت. چون ديگرمعبدي براي قرباني در اورشليم وجود نداشت، يهوديان براي تجمعات مذهبي كنيسهها را ساختند و بهجاي مناسك در پيشگاه خداوند تنها دعا ميكردند. ايمان ديگر متصل به روحانيت، معبد و مخصوصكشوري خاص نبود. يهوديان ميتوانستند همه جا آداب ديني به جا آورند و همچنان در ارتباط باخداوند باشند. دين يهود تبديل به «متاعي قابل صدور» شد و از قيد زمان و مكان رهايي يافت. بدينترتيب بقاي يهوديت در اسارت و پراكندگي تضمين شد.
حتي در تبعيد، معبد جايگاهي خاص در قلوب يهوديان داشت. عدهاي از مردم بازمانده همچناننزديك ويرانهها زندگي ميكردند و با كمك يهودياني كه به يهوديه بازگشتند حرم را بنا كردند. مجدداًروحاني (رباني) اعظم مهمترين مقام رسمي اورشليم شد. هر چند گروهي به كسب و تجارتبازگشتند ولي اكثريت جمعيت به كشاورزي پرداخته و اهالي (يهوديه) كامياب و فراوان شدند. در آغازيهوديان همچنان به سنتهايشان پايبند ماندند و چندان تحت تأثير تمدن هلنيستي واقع نشدند.
قبل از اسكندر تماس بسياري بين دو فرهنگ وجود نداشت. هيچ نشاني از يهوديان درادبيات يونانيديده نشده است. تنها نشانه، يك ملاحظه اتفاقي ازسوي هردوت در مورد اعمال ختنه درميانسوريهاست كه اشاره به يك سنت يهودي دارد اما در عين حال ممكن است مصريان موردنظر بودهباشند. قطعاً يهوديان به تبع تجارت با يونانيها تماس داشتند اما همساني زبان آرامي با يوناني اختلافاتملي را مخفي ميكرد. بايد توجه داشت كه يونانيها هر كس را كه به زبان ايشان تكلم نميكرد فاقدمدنيت ميپنداشتند و اصولاً «بربر» به معناي «غيريوناني زبان» ميباشد. از نظر يك مسافر يونانييهوديان و ايرانيان آسياي صغير به يك اندازه بابلي بودند. تنها پس از پيروزي بود كه يونانيها از حضوريهوديان آگاه شدند. زماني كه اسكندر سپاه خود را به صور عليه داريوش گسيل داشت در مياننيروهايش دستجات يهودي موجود بود. پس از شكست داريوش در گيلگمش اسكندر عنوان شاهشاهان را از آن خود ساخت و دستور احياي معبد بتپرستان بابل را صادر كرد. در آنجا بود كه براينخستين بار يونانيان به تنفر يهود از بتپرستي پي بردند. تنبيه بدني و جريمههاي سنگين نتوانستسربازان يهودي اسكندر را وادار به شركت در ساختن يك معبد براي مشركان نمايد.
در قرن سوم قبل از ميلاد نويسندگان مصري متوجه يهوديان شدند. تئوفراستوس شاگرد «ارسطو»يهوديان را در زمره فلاسفه ميانگاشت. مورخي ديگر به نام «كليرچِس» اعتقاد داشت كه فلاسفه درسوريه "Ioudaoi" ناميده ميشدند چون در سرزميني به همين نام زندگي ميكردند. «هكاتائوس» اهل«آبدرا» يكي از مشاوران بطلميوس اول تاريخ جامعي از يهوديان نوشت كه ميتواند جزيي از تاريخيمفصلتر در مورد مصر محسوب شود. اين كتاب تا سه قرن به عنوان كتاب مرجع در مورد يهودياناستفاده شد تا اينكه در كتاب تاريخ جهان «ديودروس» ادغام گرديد. «هكاتائوس» در مورد مبدأ يهوديانبه نقل از كاهنان مصري معتقد بود كه ايشان مهاجريني از مصر بودند. وي ميگويد: «طاعوني مصر را فراگرفت و مردم اين فاجعه را به بيگانگاني كه در بينشان بودند و مناسك مذهبي گوناگون به جا ميآوردندنسبت داده و آنها را از كشور خود بيرون راندند». وي ميافزايد: «كوچنشينان را مردي به نام موسيهدايت ميكرد. وي به دليل عقل و شجاعت از سايرين ممتاز بود. پس از تملك سرزمين شهرهايي را بنانهاد كه مهمترين آنها اورشليم است. به علاوه وي معبدي را تأسيس كرد كه بيش از هر چيز نزد ايشانحرمت داشت. آداب عبادت و مناسك را تعيين، شريعت را مدون و سياست را نهادينه نمود.»
اين نخستين ذكر از تورات در ادبيات يوناني است. هكائوس جمعيت اورشليم را 120000 ذكرميكند كه احتمالاً اين رقم مبالغهآميز است. اما جمعيت يهوديان زياد و مرزهاي كشورشان براي ايشانكوچك بود. كمي پس از 300 ق.م. روشنفكران يوناني علاقه به اهالي يهوديه را از دست دادند تا اينكهپس از شورش «مكابيان» يهوديان دوباره مورد توجه قرارگرفتند.
البته يهوديان قبل از هجوم مقدونيها از وجود يونانيان اطلاع داشتند. در سفر پيدايش از آنها درفهرست امتهاي «ياوان» نام برده شده است كه معناي «يونيان» ميدهد. اين واژهاي است كه تمام«بربرها» به يونانيان اطلاق مينمودند. سفالهاي يوناني در هر دو جانب رود اردن يافت شده است. بنابركتاب «شموئيل دوم» داود نبي مزدوراني را از جزيره كرت اجير كرده بوده است. همچنين مزدورانيوناني به سود فراعنه مصر در فلسطين ميجنگيدند. پاپيروسهاي يافته شده در مصر و غارهايبحرميت نكات بسياري را در اين مورد آشكار نموده است.
پس از مرگ اسكندر امپراتوري وي بين سردارانش از جمله «بطلميوس» و «سلوكوس» تقسيم شد.فلسطين كه راه تجاري مهمي بين مصر و آسياي صغير بود به شدت مورد منازعه قرار گرفت. نهايتاً«بطلميوس» حاكم مصر و فلسطين و «سلوكوس» فرمانرواي سوريه شد. در دوره سلاطين «بطالسه»زندگي نسبتاً آرام بود. بطلميوس اول و وارثانش سنت ايرانيان را دنبال نموده و به هر استان اجازه دادندكه امور فرهنگي و مذهبي خويش را اداره نمايد با اين شرط كه تمام مالياتها به جاي انطاكيه بهاسكندريه پرداخت گردد. بنابر روايت هكتائوس اورشليم توسط روحانيت اشرافي اداره ميشد كهانتصاب ايشان موروثي و مادامالعمر بود. در طول يكصد سال صلح و آرامش نسبي يهوديان در يهوديه وبيرون آن زندگي سعادتمندانهاي داشتند.
از 321 تا 30 قبل از ميلاد آسيا و مصر از فرمانروايان متفاوتي تبعيت كردند. براي يهوديان پراكنده(خارج از يهوديه) اين به معناي چندگانگي سياسي و فرهنگي بود. در خاور نزديك زبان تكلم و تفكر«آرامي» بود. اما زبان امپراتوري ايران در دورة «بطالسه» از مصر رخت بربست. در اين كشور غيرمصريهابايد به يوناني صحبت ميكردند بدين ترتيب هر بيگانهاي كه در شهري از مصر سكونت ميگزيد از درونيوناني ميشد.
شهر جديد اسكندريه نياز به نيروي كار داشت و از سرتاسر امپراتوري مهاجرين سرازير شدند.اسكندر تا آن مقطع تعدادي يهودي را از سامريه به مصر انتقال داده بود و بطلميوس اول درلشكركشيهايش تعداد بيشتري يهودي را به عنوان برده و اسير از فلسطين به اين شهر آورد. مورخيجمعيت يهودي اسكندريه را در قرن اول قبل از ميلاد بيش از يك ميليون نفر ذكر ميكند. اين رقم ازجمعيت يهوديه بيشتر است و به نظر مبالغهآميز ميرسد. مورخين جديد كل جمعيت شهر را سيصدهزار تخمين ميزنند كه در زمان سلطه روميها تا يك ميليون افزايش يافت.
شگفتآور است كه يهوديان مصر بطلميوسي با چنين سرعتي زبان آشناي آرامي را كنار گذاشته وزبان يوناني را اتخاذ كردند. هلني شدن يهوديان به شكلي نامحسوس آغاز شد. ابتدا زبانشان، سپس رفتارو عاداتشان و نتيجتاً اخلاقيات ايشان تغيير يافت. بازيهاي يوناني موردپسند يهوديان واقع شد و كشتيبا بدن برهنه دربين جوانانشان رواج يافت. در باب مكابيان I آمده است: «در اورشليم يك استاديوم بهسبك بتپرستان ساختند». در اين دوران بود كه تورات به يوناني ترجمه شد.
در فلسطين و بابل «عبري» زبان ادبي باقي ماند و زبان آرامي براي موعظه و ارتباط شفاهي بابيسوادان كفايت ميكرد. اما در مصر دانش زبان عبري بسيار نادر، و تمام توجهات به سمت ادبياتيوناني معطوف بود. بنابراين ضرورت داشت، به منظور انجام مراسم مذهبي و قرائت آن، تورات به زبانيوناني قابل دسترس باشد.
در منابع باستاني يونان چنين آمده است كه بطلميوس II (285 تا 247 قبل از ميلاد) هفتاد و دو نفر ازعلماي يهود را براي ترجمه متون شريعت ايشان به يوناني، جهت حفظ در كتابخانه اسكندريه، دعوتنمود. يوسف فلاوي چنين نقل ميكند: «اي پادشاه، اگر تمايل داشته باشيد به روحانيان اعظم يهودينامه بنويسيد تا از هر سبط، شش نفر از زبدهترين افراد را در شريعت انتخاب نمايند تا ما معناي درست وترجمه صحيحي از اين كتاب را آنچنان كه آنان نيز قبول داشته باشند در مجموعه خويش داشتهباشيم».
اين داستان احتمالاً حقيقت ندارد چرا كه ترجمه «هفتاد» تورات در مالكيت انحصاري يهوديان باقيبود تا اينكه مسيحيان آن را تصاحب كردند. حتي دقيقاً نميدانيم كه آيا اين ترجمه هيچگاه به كتابخانهبطلميوسي اسكندريه وارد شد يا خير؟ اما به هرحال براي نخستين بار كتاب عهد عتيق در دسترسيهوديان و غيريهوديان دنياي يوناني زبان قرار گرفت.
يهوديان كه با ايدههاي يوناني مواجه شده بودند تلاش ميكردند ارزشهاي روشنفكرانه يوناني را بااخلاقيات يهودي تركيب نمايند. ادبيات يهودي اين دوران (آپوكريفا و اپوكاليپس) حكايت از چنين دورهانتقالي دارد: يقين از دست رفته و شكاكيت جاي آن را گرفته بود. محور اصلي اين دو كتاب «تقوايشخصي، ثواب و عقاب، قيامت و مسيح منجي» ميباشد. «سفر معلم» كه بين سالهاي (250 تا 200قبل از ميلاد) نوشته شده به فلسفه شكاكي اپيكوري يونان نزديكتر است تا نوشتههاي قبلي كتابمقدس كه تسليم محض در برابر خداوندي مقتدر را ابلاغ ميكرد. نويسنده آن ميگويد: «براي يافتنپاسخ معماي زندگي خرد و لذت را جستجو كردم و تنها پوچي را يافتم». پيام اين سفر اين است كه تنهاراهحل مشكل زندگي رابطه فرد با خداست. نويسنده نتيجه ميگيرد: «از خدا بترس و فرامينش را اجراكن. چنين است انسان كامل».
به دليل اختناق شديد حاكم بر يهوديان در دوران فرمانروايي سلوكيان در قرن دوم قبل از ميلاد، نوعياز ادبيات موسوم به «مكاشفهاي» (آپوكاليپتيك، كه در يوناني به معناي وحي است) رشد كرد. مؤمنانبراي اطمينان قلبي آيندهاي پرشكوه را تجسم مينمودند كه اعتقاداتي همچون مسيح منجي، قيامت وعدل الهي آن را روشن و شيرين ميكرد. آنان انتظار مسيح موعود را ميكشيدند كه آنان را رهايي بخشد.
كتاب دانيال كه در حدود 160 قبل از ميلاد نوشته شده پر از چنين پيشگوييهايي است. كتاب درواقع سرگذشت مرد جواني است كه، عليرغم فشار شديد كفار، به ايمانش چنگ ميزند. مؤلف قصدتاريخنويسي نداشته و اگر كسي تمايل به استفاده از آن به عنوان يك منبع تاريخي داشته باشد، بايد رمزبسياري از اشارات و كنايات را بگشايد. دانيال به مكاشفاتي كه در آن عدل الهي نازل ميشود پناهميجويد. زمان كتاب مربوط به دوره تبعيد در بابل است. دانيال پيامبري است كه روياهاي بختالنصر راتعبير ميكند. پس از يكي از اين روياها مؤلف مينويسد: «در پي مصيبتي كه هيچ امتي مانند آن را شاهدنبوده است، مردم تو رستگار خواهند شد. هركس به نام فراخوانده ميشود، بسياري از ايشان كه در خاكخفتهاند بيدار شده، برخي حيات جاويد خواهند يافت و گروهي در ننگ و هراس ابدي گرفتار خواهندشد».
اينگونه براي نخستين بار قيامت وارد ادبيات شرعي يهوديان شد. بسياري از نويسندگان يهودي ازذكر نام خود پرهيز، و اغلب اشارات كمي به وقايع تاريخي روزگار خود مينمودند.
فلاسفه يهودي در تلاش بودند فضايل و اخلاقيات يهودي را با منطق و عقلانيت هلنيستي آشتيدهند. فيلو اسكندري فيلسوفي يهودي ـ هلنيستي و متعلق به يكي از ثروتمندترين خانوادههاي مصربود. وي تحصيلات كاملي در اسفار مقدس و ادبيات يوناني داشت و در مباحث ماوراءالطبيعه،اخلاقيات و تورات آثاري از خود بجاي گذاشت. فيلو معتقد بود مبناي فلسفه حقيقي، الوهيت شريعتيهودي است. به اعتقاد وي، يهوديت ديني جهاني بود كه براي عالمگير شدن نميبايست هيچ يك ازاصول و فروعش را كنار گذارد. به زعم وي دين موسي در قلب او متبلور شده بود. بسياري از آثار فيلو درمورد تفسير تمثيلي سفر پيدايش و عرضه شريعت موسي به غير يهوديان ميباشد.
يوسف فلاوي مورخي يهودي بود كه تاريخ جامعي با عنوان «دوران باستاني يهود» تأليف كرد. نيمهنخست كتاب تاريخ مقدس را با كمي تلخيص و پيرايش بازگويي مينمايد. اما زماني كه به دورانهلنيستي ميرسد به گزارشهاي رسمي حكومتي و آثار نويسندگان متعدد يوناني تكيه ميكند. در موردنهضت مكابيان وي به نخستين سفر مكابي (تورات) اكتفا مينمايد.
سفر مكابي دوم، سرگذشت پيروزيهاي شكوهمند يهودا مكابه (ملقب به پتك) بوده و درآنمصائب غيبي، فرشتگان، معجزات و رستاخيز مردگان ذكر شده است. اين كتاب تنها منبع مورد اعتمادياست كه مورخان درباره حكومت هلنيگراي اورشليم دراختيار دارند.
كتاب ديگري كه در تشريح وقايع (يهوديه) اهميت دارد حكمت «بن سيرا» يا آپوكريفا (در يوناني بهمعناي «پنهان») ميباشد. اين تنها كتابي است كه مؤلف آن را ميشناسيم. پنجاه سال پس از نگارش آننوه بن سيرا در حدود 132 قبل از ميلاد آن را به يوناني برگرداند و اين نسخهاي است كه تاكنون حفظشده است. بن سيرا عالمي بود كه زندگيش را وقف تربيت جوانان و موعظه اخلاقيات نمود. كتابشاشاره به بلاياي عظيمي دارد كه در 180 قبل از ميلاد يهوديه را دربرگرفته بود.
او نارضايتي فزاينده فقرا و شكاف بزرگ بين ايشان و ثروتمندان را بيان ميكند. وي كه خطر «يونانيمآبي» يهوديت را درك نموده بود در مقابل آن موضع گرفت. «در جستجوي آنچه تو را به شگفت آورد وآنچه از تو پنهان است مباش. ترس از خداوند بنيان همه حكمتهاست».
براي تاريخنويسان جديد كه به اين نوشتهها رجوع ميكنند اينكه يهوديان چه اندازه به هلنيگريگرايش داشتند مجهول است. متأسفانه آثار مورخين بزرگ دوران هلنيستي ازبين رفته و تنها اجزاءپراكندهاي باقي مانده است. بيشتر منابعي كه مورخين جديد به آنها اعتماد دارند نوشته يهودياني استكه يا علاقهمند بودند تاريخ مقدس را دوباره تكرار كنند يا وقايعي را جهت تبيين خير و شر بيان نمايند.اگر نوشتهاي بخشي از ادبيات شرعي يهوديان نبود، ربانيّون علاقهاي به حفظ آن نشان نميدادند. برايدوره بين قرن چهارم قبل از ميلاد و اوايل مسيحيت محققان به اپوكريفا استناد ميكنند، چرا كه ترجمهيوناني و لاتين آن توسط نخستين كشيشهاي مسيحي نگاهداري شد و در حال حاضر جزيي از عهدعتيق در انجيلهاي كاتوليك و يوناني ميباشد.
تمام مورخين اعتقاد دارند كه روند «يونانيمآبي» پيچيده بوده و اكثراً معتقدند منابع ناچيزي در اينزمينه وجود دارد. مطالعه تأثير يونان بر يهوديت به شاخه خاصي از تحقيق تبديل گرديد كه در آن هرمحققي بر مدعاي خويش پافشاري مينمايد. برخي معتقدند هلني شدن عميق بود (بيكرمان و هنگل)ديگران آن را سطحي ميپندارند (چريكودر) عدهاي ديگر هر دو موضع را قابل قبول ميپندارند. درمناطق روستايي كه حداقل تماس را با دنياي يوناني داشتند تأثير قابل اغماض، و زندگي بدون تغييرسپري ميشد. بزرگترين تأثيرات در شهرهاي بزرگ محسوس بود كه يونانيها نفوذ بيشتري داشتند. هرشهر يوناني براي خود ورزشگاه و مدرسه تعليم ورزش، ادبيات، هنر و علوم سياسي داشت. ورزشگاهمركز اجتماعات و تفريحگاه اصلي شهر بهويژه براي نوجوانان محسوب ميشد. منظر قهرمانان برهنه واجراي نمايشنامهها و قرائت اشعار يوناني در اين ورزشگاهها يهوديان پارسا را ميآزرد. با وجود اينيونانيمآبي بهويژه در بين يهوديان ثروتمند و اشرافزادگان گسترش مييافت.
منبع:
Hellenism and Judaism: The Encounter,
By: Clare Goldfarb
http://members-tripod.com<> /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/84.htm
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 88 [SerialNo] => 84 [MTitle] => برخورد هلنيسم با يهوديت [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 3 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 1 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 3 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 12 [ArticleAddrInSite] => http://www.icro-euroamerica.com/gharb/11_files/m2-11.htm [FishWriter] => 8 [WriteDate] => 12/6/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => س [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved